ایده فوق نیز در شمار ایده های نوین فقهی استاد علیرضا اعرافی است که در مواضع مختلف مطرح شده است.
با پشتیبانی علمی و نظارت حضرت استاد، گروهی پژوهشی متشکل از طلاب جوان و علاقمند به دو عرصه فقه و اخلاق تشکیل شده است و جلد اول از مجموعه مجلدات فقه اخلاقی در دست پژوهش است.

معرفی ایده فقه اخلاق و دورنمایی از آن

دو دانش فقه و اخلاق،در شمار دانشهای تجوزی قرار دارند که رفتارهای انسان را از دو منظر ثواب و عقاب شرعی(در فقه) و تعیین حسن و قبح اخلاقی (در اخلاق) مورد بحث قرار می دهند. هرچند اخلاق از توصیف صفات و ملکات نفسانی نیز بحث می کند.
بررسی نسبت دانش فقه و اخلاق و امکان داد و ستد این دو، از موضوعاتی است که سابقه دیرین دارد. از عبارت «فقه الاخلاق» حداقل سه تلقی و برداشت می توان ارائه داد.
1-   حضور ملاحظات اخلاقی در فقه: برخی به شدت از این دیدگاه دفاع می کنند که فقه موجود و مقرارت و احکام اسلامی با اخلاق و ارزشهای اخلاقی و انسانی عجین نیست و خط کشی های فقهی بدون لحاظات اخلاقی انجام شده است. ردّ پای این اندیشه را درآراء برخی از صوفیه و ملامتیه و نگاشته های غزالی می توان یافت که به تبع در کلام برخی از روشنفکران به اصطلاح دینی معاصر هم دیده می شود. در برابر، اکثر فقیهان و عارفان و سالکان(به خصوص در حوزه شیعی) به شدت این نظر را رد می کنند و فقه و تعبد به گزاره های فقهی را در همه عرصه های زندگی نردبانی برای کمال و تعالی می دانند و در تلاشهای علمی خود در صددند این ادعا را اثبات کنند که نگاه اخلاقی، ارزشی در فقه حاکم است. این تلقی در واقع نوعی نگاه فرامتنی به فقه است.
2-   تلقی دیگر مراد خود را از عبارت «فقه الاخلاق» بر کلمه فقه متمرکز می کند و بیشتر دغدغه روش شناختی دارد و معتقد است که روش استنباطی و تفقهی نباید به حوزه احکام عملی و فقهی محصور شود و اخلاق اسلامی نیز باید از روش شناسی اجتهادی و تفقهی بهره برد. و بر این باور است که علم اخلاق باید بیش از پیش به کتاب و سنت و روش شناسی فهم آن(فقاهت و تفقه به معنا اعم) بپردازد. این برداشت در حوزه دانش اخلاق با به عبارتی بحثی فرااخلاقی و در عرصه فلسفه اخلاق اسلامی به شمار می رود.
3-   برداشت دیگری نیز از عبارت فقه الاخلاق و رابطه و تعامل این دو دانش وجود دارد که مد نظر این نوشتار است. رفتارهای اخلاقی که اکثراً رفتارهای قلبی و درونی به شمار می روند، با توجه به قاعده «لکلِ واقعهٍ حکمٌ شرعیّ» می توانند در قلمرو موضوعات فقه قرار گیرند و فقیهان برای رفتارهای اخلاقی و نیز اکتساب و اجتناب صفات و ملکات اخلاقی(فضیلت و رذیلت) باید احکام خمسه را تعیین نمایند. بنابر این تلقی، فقه الاخلاق بابی از ابواب فقه است که به رفتارهای جوانحی ارزشی و اخلاقی(احساسات، عواطف، گرايشات که مختارانه از سوي مکلفان صورت مي گيرد)، نظر دارد و مادامی که شرایط عامه تکلیف را دارا باشند، می توان برای آنها، حکمی فقهی تعیین نمود.
بر اساس تلقی سوم، فقه الاخلاق درصدد خواهد بود اولاً گزاره های در فقه موجود که برای رفتارهای جوانحی و اخلاقی مکلفان، حکمی تعیین نموده اند را گردآوری نماید(مانند حکم حرمت سوء ظن، وجوب یا رجحان خلوص نیت در غیر عبادات و ...) و در گام بعدی دیگر موضوعات و رفتارهایی که مغفول مانده را به محک فقه بیازماید و در گام سوم مسائل مستحدثه حوزه اخلاق را مورد بررسی فقهی قرار دهد.
چنین رویکردی در تاسیس بابی تازه در فقه، در آثار و تلاشهای فقیهان شیعه به چشم می خورد. یکی از این نمونه ها، شیخ حر عاملی(م1104ق) است. ایشان در وسائل الشیعه (که کتابی در شمار کتب «فقه ماثور» یا «فقه روایی» است) در عنوان گذاری ابواب کتاب، سعی کرده، برداشت فقهی را نیز بیان کند و به شکل «بابُ وجوبِ ...» و «بابُ حرمهِ ...» نام گذاری کرده است. وي این روش را در مورد رفتارهای قلبی و اخلاقی نیز جاری دانسته و در موارد بسیاری به حرمت صفات و فعالیتهای درونی مانند حسد، کبر و ... حکم نموده است.همچنین مرحوم فیض کاشانی(م1091ق) در کتاب فقهی خود به نام «النخبه في الحكمه العمليّ هو الأحكام الشرعيّه »، در کتاب طهارت، به طهارت باطنی می پردازد و عدم طهارت باطنی را ناشی از سه عامل (گناه اعضا و جوارح، صفات ناشایست قلبی و مشغولیت درون به غیر خدا) می داند و در مورد حکم طهارت معتقد است که وارستگی از قبیح ، واجب و طهارت از غیر قبیح مستحب استو برای رهایی از صفات ذمیمه قلبی، مُطّهراتی چون صبر، حلم‏، کوتاهی آمال، إخلاص‏، صدق‏، توحيد،توكّل‏ و ... را بر می شمارد. حتی در مواردی با صراحت برای افعال جوانجی و قلبی حکم می دهد؛ برای نمونه توبه را واجب فوری می داند و حسد را مُحّرم می شمارد.
نمونه دیگر کتاب «مهذب الاحکامِ» سید عبدالاعلی سبزواری است که در دوره فقهی 30 جلدی خود، ذیل کتاب امر به معروف، فصلی به نام مبارزه با نفس سامان می دهد و مسائلی در این موضوع مطرح می نماید. برای مثال مولف در مساله پنجم، اجتناب از صفات ناپسند مانند حسد، تکبر، تعصب ناحق، بداخلاقی، فخر فروشی و طمع ورزی و هواپرستی را واجب می شماردو در هشتمین مساله به برخی از آداب اجتماعی و مستحبات معاشرت اشاره می کند؛ آدابی مانند تودّد، خوش خُلقی، عفو، فروخوردن خشم، صبر و مدارا با مردم.