فقه / فقه اقتصاد / غیبت (مستثنیات غیبت)؛ جلسه 1389/11/26

بسم‌الله الرحمن الرحیم

استثنائات غیبت

استثنای پنجم: غیبت در مقام دفع منکر و نهی از منکر

مرور گذشته

بعضی بزرگان گفتند که اگر در جایی نهی از منکر توقف بر غیبت داشته باشد، یعنی با غیبت زمینه‌ی نهی از منکر فراهم بشود، می‌توان غیبت کرد. البته باید گفت این امر بر دو صورت است:

الف) غیبت مقدمه نهی از منکر است. استاد تبریزی (ره) توجه به این نکته داشتند. گاهی نهی از منکر متوقف بر غیبت است. اگر بخواهد این منکر رفع بشود، باید غیبت کند، بعد از غیبت زمینه‌ای پیدا می‌شود تا شخص را نهی کند.

ب) گاهی مقدمه نیست و با خود نفس غیبت شخص منکر را انجام نمی‌دهد.

مرحوم کلام شیخ (ره) جواز است. به دو دلیل ایشان این امر را جواز دانستند:

الف) حسن احسان

ب) ادله نهی از منکر

خلاصه فرمایش آیت‌الله خویی (ره) و آیت‌الله تبریزی (ره)

مرحوم آقای خویی (ره) نیز هر دو دلیل را جواب داده‌اند. ایشان می‌گویند که این دو، از جایی که راه با حرام انجام می‌شود، ادله منصرف است. در ادامه مرحوم آیت‌الله تبریزی (ره) به نحوی به فرمایش شیخ (ره) برگشتند. ایشان دلیل احسان را قبول ندارند. اما دلیل نهی از منکر را ایشان قبول دارند. اما ایشان می‌فرمایند که باید قاعده تزاحم را اجرا کنیم. ایشان شواهدی را بر این مطلب دارند. مثلاً‌ در روایت معتبره عبدالله بن سنان که در ابواب حد زنا آمده است، این امر روشن است. با همه‌ی تأکیداتی که بر حرمت مادر بر فرزند وجود دارد، امام (ع) به شخص می‌گوید چون مادرت بدکاره‌ است، او را حبس کن. حبس مادر حرام است. ولی می‌توانیم نهی از منکر را از راه حرام کسب کنیم.

بررسی نظر ما

نظر ما نیز موافق با آیت‌الله تبریزی (ره) است. به خاطر این مطلب چند نکته را بیان می‌کنیم.

1. پذیرش اطلاق احکام الزامی

اولین نکته این است که ما باید ادله را مطلق بگیریم. وجهی برای انصراف ادله در جایی که تزاحم نداشته باشد نیست. اصل احکام شریعت، اطلاق است. حتی مستحبات نیز چنین است. منتهی در تمام نظامات حقوقی، در تمام جاهایی که دو قانون الزامی با هم برخورد می‌کند، اهم و مهم بودن را مطرح می‌کنند. این قاعده اهم و مهم،‌نگرانی‌ها را تعدیل می‌کند. زیرا اگر بگوییم وجوب اطلاق دارند، باید بگوییم که از هر راهی این واجب باید انجام بشود حتی اگر راه حرام باشد. همچنین برعکس این قضیه نیز صادق است. در این صورت چند راه داریم. یک راه این است که اطلاق را برداریم. در این صورت باب تزاحم برچیده می‌شود. در این صورت همه ادله مقید می‌شوند و ما بی‌دلیل می‌شویم. اصل عملی نیز غالباً برائت است. در این صورت یک فقه دیگری باید وجود داشته باشد.

نگاه شرع در اینجا نیز نگاه عقلایی است. که همان اهم و مهم است. هرکدام مهم‌تر باشد، مقدم می‌شود. درنتیجه نمی‌توانیم اطلاق قاعده هدف وسیله را توجیه می‌کند را همه جا قبول کنیم. شاید مواردی این قاعده جاری باشد ولی در همه جا این‌چنین نیست.

از این مطالب نتیجه‌گیری می‌گیریم، که همیشه در تزاحم، حکم الزامی مقدم بر مستحب است. در احکام غیر الزامی یا می‌گوییم احکام استحبابی اطلاقی ندارد. و اگر هم این را نگوییم باید بگوییم در تزاحم، حکم الزامی مقدم است. نتیجه در هر دو صورت یکی است. در قواعد تزاحم دو نکته وجود دارد:

الف) اهم محتمل، مقدم است.

ب) اگر تساوی باشد، تخییر است.

2. اهم بودن نهی از منکر یا غیبت

دلیل نهی از منکر اطلاق دارد. غیبت نیز اطلاق دارد. درنتیجه بین آن‌ها قاعده تزاحم اجرا می‌شود. اکنون باید ببینیم که کدام اهم است. در اینجا فرمایش آیت‌الله تبریزی (ره) صدق دارد. اگر دلیلی نداشتیم باید می‌گفتیم که ادله‌ی غیبت اهم است. اما روایت عبدالله بن سنان می‌گوید که به خاطر نهی از منکر، می‌تواند حرامی را انجام بدهد. این روایت نشان می‌دهد که عرف می‌تواند بگوید نهی از منکر بر غیبت اهم است. مرحوم شیخ و آیت‌الله تبریزی (ره) می‌گویند که در اینجا نهی از منکر اهم است. مرحوم آیت‌الله خویی می‌فرمایند که غیبت اهم از نهی از منکر است. ما قائل به تفصیل هستیم. باید مورد به مورد بررسی کنیم. باید ببینیم ذهن فقهی در هر مورد چه چیزی را افاده می‌کند.

مصلحت نهی به خاطر مفسده‌ای است که در منکر است. درنتیجه باید مفسده را با غیبت بسنجیم تا ببینیم کدام اهم است. درنتیجه در اینجا نمی‌توانیم حکم کلی صادر کنیم. باید در هر مورد منکر را با غیبت بسنجیم. این یک مطلب منطقی مناسب با نکات فقهی است.

نتیجه‌گیری

در اینجا جای قاعده تزاحم است. وقتی نیز جای تزاحم است باید قائل به تفصیل بشویم

خطبه رسول خدا (ص) در مورد خوف از خداوند

این روایت در باب 14 ابواب جهاد النفس است.

این روایت معتبر است.

«مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنْ حَمْزَةَ بْنِ حُمْرَانَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّه‏ ع يَقُولُ إِنَّ مِمَّا حُفِظَ مِنْ خُطَبِ رَسُولِ اللَّهِ ص أَنَّهُ قَالَ:- أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ لَكُمْ مَعَالِمَ فَانْتَهُوا إِلَى مَعَالِمِكُمْ وَ إِنَّ لَكُمْ نِهَايَةً فَانْتَهُوا إِلَى نِهَايَتِكُمْ أَلَا إِنَّ الْمُؤْمِنَ يَعْمَلُ بَيْنَ مَخَافَتَيْنِ بَيْنَ أَجَلٍ قَدْ مَضَى لَا يَدْرِي مَا اللَّهُ صَانِعٌ فِيهِ وَ بَيْنَ أَجَلٍ قَدْ بَقِيَ لَا يَدْرِي مَا اللَّهُ قَاضٍ فِيهِ فَلْيَأْخُذِ الْعَبْدُ الْمُؤْمِنُ مِنْ نَفْسِهِ لِنَفْسِهِ وَ مِنْ دُنْيَاهُ لآِخِرَتِهِ وَ فِي الشَّبِيبَةِ قَبْلَ الْكِبَرِ وَ فِي الْحَيَاةِ قَبْلَ الْمَمَاتِ فَوَ الَّذِي نَفْسُ مُحَمَّدٍ بِيَدِهِ مَا بَعْدَ الدُّنْيَا مِنْ مُسْتَعْتَبٍ وَ مَا بَعْدَهَا مِنْ دَارٍ إِلَّا الْجَنَّةَ أَوِ النَّارَ.»[1]

امام صادق (ع) فرمود: یکی از خطبه‌های رسول اسلام (ص) محفوظ مانده است و آن عبارت است از:

نشانه‌های روشنی وجود دارد و شما آن‌ها را محافظت کنیم. نمی‌توانیم بگوییم که نشانه‌ای برای زندگی معنوی وجود ندارد. شما پایانی دارید، همیشه نگاهتان به پایان و خط نهایی‌تان باشد. هیچ‌گاه پایان را از ذهنتان حذف نکنید. مؤمن همیشه بین دو خوف زندگی می‌کند. همیشه در حال فعلی، به گذشته توجه دارد و یک نگرانی دارد. این‌که چگونه عمر من گذشت و چگونه خداوند بر آن حساب می‌کند. یک نگرانی نیز در مورد آینده است که چه چیزی خداوند بر آن جاری می‌کند. اگر این دو خوف وجود داشته باشد، هم حال توبه و هم حال مراقبت به انسان می‌دهد. این دو نیز اساس حرکت معنوی انسان است. از خود برای خود ذخیره بردارید. از جوانی برای وقت پیری ذخیره کن. و در زندگی برای مردنت توشه بردار. به خداوند قسم، بعد از دنیا جایی نیست جز جنت یا نار.

 


[1]وسائل الشیعه، ج 15، ص 219