فقه / فقه اقتصاد / تشبیب؛ جلسه 1387/02/29

بسم الله الرحمن الرحیم

 

بحث تشبيب:

بحث در تشبيب بود كه گر چه فقها براي آن يك محدوده خاصي ذكر كرده بودند، اما قيودي كه فقها در تعريف تشبيب آورده بودند، اين قيود در لغت أخذ نشده بود و در روايات هم اين عنوان نيامده بود، بنابراين همانطور كه تأكيد كردم اين قيودي كه در اين اصطلاح أخذ شده در حقيقت قيود بعد الحكم است، نه قيود لغوي و عناصر مقوم لغت است. اگر اين تشبيب در روايتي و در دليل خاصي به عنوانه وارد شده بود، آنوقت جاي اين بحث بود كه ببينيم تشبيب يعني چه و اگر هم به لغت مراجعه مي كرديم معنايش اعم از آن چيزي است كه فقها مي فرمايند بينشان عموم و خصوص مطلق است. ولي به دليل اينكه اين عنوان در روايت نيامده بود، حدس اين بود كه اين قيود در حقيقت، قيود بعد از بحث است. يعني فقيه بررسي مي كرد و مي ديده است كه توصيف زن و يا غير زن براي نامحرم در غالب يك شعر كه مرسوم بوده، مثلاً با يك قيودي اين را حرام مي دانسته، اين را آمده از ادله استفاده كرده و اين قيود را در مفهوم أخذ كرده است. و الاّ خود مفهوم اولاً در روايتي وارد نشده. ثانياً اين قيود هم در مفهوم لغوي نيست و مفهوم مصطلح فقهي آن خيلي اخص از مفهوم لغوي است. ولي چون در دليل وارد نشده بود مهم نبود كه ما بحث لغوي بكنيم كه تشبيب يعني چه و فقها اين قيود را از كجا آورده اند. عمده اين بود كه ادله را بگوييم.

جدول تشبیب:

تشبيب در حقيقت خودش يك بحثي است كه در يك جدول بزرگتري و در يك دائره اوسعي قرار مي گيرد. آن جدول بزرگتر به عنوان اصلي همان است كه توصيف غير، اين توصيف الغير خودش تقسيم مي شود به توصيف معايب و نواقص غير كه آن مي آيد در غالب تهمت و غيبت و امثال اينها، اين يك توصيف است كه نسبت وصفي به غير، اين يا نسبت وصف مذموم است و ما يوجب النقص است كه اين يك مقوله است. و خودش در فقه چند عنوان در اين بخش قرار مي گيرد. مثل غيبت و تهمت و امثال اينها، و يك بخش ديگر اين توصيف، توصيف جمال غير و توصيف شمائل غير و توصيف محاسن غير است. اين قسم دوم هم گفتيم يك توصيف امور اخلاقي و فضائل اخلاقي است همانطور كه قسم اول هم همينطور است. مذمومات اخلاقي، و يك قسمش هم توصيف ضمائم ظاهري شخص و نواقص ظاهري شخص است. اين جدول كلي قصه است.

 حکم توصيف جمال ظاهري:

 توصيف جمال ظاهري و شمائل ظاهري شخص علي الاصول و حكم اوليه آن اين است كه مانعي ندارد، اينكه شمائل شخص يا زيبائيهاي او و آراستگي او و منظر و مركب و ملبسش را توصيف بكند، جلوي ديگران و از آنها خبر بدهد، اين علي الاصول مانعي ندارد و اين اصلش مي شود اباهه، اينكه وصف غير بشود، در زبان شما جلوي خودش، يا جلوي ديگران، اين هم خودش دو قسم است. ولي اينجا بيشتر مقصود ديگران است. اينكه وصف الغير بشود جلوي ديگران، وصف امور باطني و فضائل اخلاقي، اين يك فصل است. وصف امور ظاهري و شمائل و ما يتعلق به شخص ظاهراً اين فصل دوم است. در فصل اول كه بيان فضائل و اينها باشد كه مستحب است. حداقلش اين است كه مستحب است انسان بيايد فضائل و كمالات ديگري را نقل بكند، بعيد نيست كه بگوييم اصلش در اينجا استحباب است. الاّ اينكه عناويني بيايد كه استحباب را به وجوب مبدل بكند يا رجحانش هم بردارد و احياناً ممكن است چيزهاي ثانوي مثل تملق و امثال اينها برايش مترتب بشود آن ممكن است حرمت هم پيدا بكند.

 بنابراين اگر فضائل غير واقعي باشد، يك حكمي دارد كه حرام است، يا مكروه است. اگر فضائل واقعي باشد، ظاهراً مستحب است. اين يك باب است توصيف الغير بكمالاته و جمالاته المعنويه من الصفات الروحيه و الخلقيه و علمه و فضله و امثال ذالك، اين ينقسم الي توصيفه به اوصافه المعنويه غير الموجود فيه و هذا حرام. و اوصاف الموجود فيه فهذا مثلاً تقسيم مي شود به دو قسم در جلوي خودش يا پشت سر او و براي ديگران، روبروي خود او در حد مباح است. ولي براي ديگران بعيد نيست مستحب باشد. ولي در هر دو حالت از اين امر گاهي حرام مي شود، گاهي واجب مي شود. اصلش اين است كه مستحب است كه جلوي ديگران خوبيهاي افراد شايسته بيان بشود، تا ديگران از آن درس بگيرند.

ادله وعناوین تشبيب:

عنوان اول: عنوان ايذاء

آزار دادن ديگران، اينكه بيايد زن نامحرمي را نزد ديگران به شعر و غير شعري توصيف بكند، گفته شده حرام است به خاطر ايذاء، اين را بحث كرديم گفتيم كه اولاً هميشه اينطور نيست كه تشبيب ايذاء باشد. ثانياً همه مراتب ايذاء معلوم نيست كه حرام باشد. و ثالثاً حرام بودن آن در جايي كه ايذاء است، مقيد به شعر و زن و نامحرم و اينها نيست. اين قيودي كه فقها أخذ كرده اند، اين قيود هم وجهي ندارد. در غير جاهايي هم كه اين قيود نيست باز ممكن است ايذاء باشد، اگر ايذاء باشد حرام است، اگر ايذاء نباشد حرام نيست. و در هر حال به عنوان ثانوي و از حيث يك قاعده ديگري گاهي تشبيب حرام مي شود. آن هم نه فقط تشبيب به ما له من المعني المصطلح بالفعل، بلكه هر نوع وصف ديگري در مرعي و منظر ديگران گاهي مورد ايذاء مي شود. آن شخص كي باشد و شنونده كي باشد، وسيله و ابزار اين توصيف شعر و غير شعر و فيلم و چيز ديگر باشد، اين لا تفاوت فيه، همه اين فروض و اقسامي كه چهل پنجاه صورت مي شد و بيان كرديم فرقي نمي كند. همه اينها ربما يوجب ايذاء الغير في الحد المحرم، چون هر ايذائي در رتبه هاي پايين حرام نيست، ولي حد بالايي كه باشد حرام است. ولي ملازمه ندارد، گاهي هست، گاهي نيست. اين في الجمله دليل است لا بالجمله، اين بحثي بود كه گذشت و اجمالش هم اين سه نكته اي بود كه عرض كرديم. و گفتيم كه بحث ايذاء در فقه بايد بحث بشود.

عنوان دوم: منافات تشبيب با عفاف و رعايت عفت

يكي از اموري كه در روايات هم آمده و مورد تأكيد قرار گرفته رعايت عفت است. و حفظ حرمتهاي اشخاص نامحرم، جلوي نامحرم است. اين عفت است كه انسان در كلام و عمل و اينها اين مرزها را حفظ بكند. و از نشانه هاي مؤمنان شمرده شده كه عفيف و پاكدامن هستند و حرمتها را نگه مي دارند. و گفته شده كه اين تشبيب منافات با عفت دارد. رعايت عفت واجب و آنچه كه منافي با عفت باشد، حرام است. و تشبيب مناف للعفه. اين هم صغري و كبرايي است كه اينجا شده است.التشبيب مناف للعفه و كل ما هو مناف للعفه و هو حرامپس تشبيب حرام است. اينجا هم طبعاً اين صغري و كبري محل بحث قرار گرفته است.

اشکال صغری:

 اما صغراي قضيه كه تشبيب منافات با عزت دارد، ممكن است كه اگر ما در محدوده نامحرم يا كسي كه توصيف مي شود، زن يا پسري و امثال اينها باشد، گاهي منافي عفت است و توصيفي است كه در مسير امور شهواني قرار مي گيرد، اگر اينطور باشد، بله تشبيب حرام است. اختصاص به شعر هم ندارد، رمان يا قصه يا فيلم باشد، فرقي نمي كند اين منافي با عزت مي شود و حرام است. اما هميشه اينطور نيست، حتي تشبيب جلوي محارم و اينها كه غالباً اينطور نيست و فقها قيد زده اند، و محارم را نمي گويند. حتي تشبيب نامحرم كه بيان اوصاف او بكند، آن هم هميشه منافي عفت نيست. يك كسي يك توصيف از جمالات ظاهري يك زني بكند ولي در مسير شهواني نيست در مقام توصيف او است. زني بود اينطور بود و در گذشته تاريخ هم بود. مثلا حضرت فاطمه راه رفتنش اينطور بوده كه اين برداشتها از آن نمي شود. البته در روايات و اينها ما اين توصيفات اين كمتر راجع به فاطمه يا حضرت زينب يا حضرت خديجه داريم. ولي اين قصه بي نشان هم نيست. گاهي در روايات و اينها توصيفاتي داريم كه از اينها شده يا زنان بزرگي كه بوده اند. كه مثلاً قيافه اش اينطور بود. چيزي كه اصلاً برداشتهاي شهواني و تهييج و اينها در آن نمي شود. و عرف اين را منافي عفت نمي داند. حريم شكني نمي داند. تا يك حدي گاهي صدق منافات عفت نمي كند. البته جاي احتياط است. هميشه در حدي نيست كه منافي عفت باشد. البته شايد يك حالت غالبي داشته باشد كه جلوي نامحرم و اينها اشكال داشته باشد.

 اشکال کبروی:

نگاه كبروي امر منافي عفت حرمت علي الاطلاقش را بايد بحث كرد. آقايون بحث نكرده اند و گذرا از آن عبور كرده اند. اما تلقي به قبول شده كه چيز منافي عفت حرام است. اما اگر در حدود خيلي پايينش باشد، آيا باز هم اطلاقاتي داريم؟ يا نداريم؟ بعيد نيست كه اطلاقاتي داشته باشد.

عنوان سوم: اشاعه فحشاء

 إن الذين يحبون أن تشيع الفاحشه، اين باز گفته شده كه تشبيب نوعي گسترش دادن به فحشاء و منكرات است.

گاهي تشبيب مصداق اشاعه فحشاء است. اگر مصداق اشاعه فحشاء شد، جلوي نامحرم بود و در مقام تفتين افراد بود، اين اشاعه فحشاء است. ولي هميشه اينطور نيست كه تشبيب اشاعه فحشاء باشد.

عنوان چهارم: عنوان تهييج شهواني

تهييج شهوت خودش در ادله وارد شده و بين اين منافي عفت و اشاعه فحشاء و تهييج شهوت عموم و خصوص من وجه است و هر كدام به ادله وارد شده است. اما عموم و خصوص من وجهش چيست اينها بايد بحث بشود. به هر حال اين هم روشن است. باز البته اينجا گفته شده كه امر تشبيب تهييج شهوت است، تهييج شهوت هم حرام است. اينجا در كبرايش هيچ بحثي نيست. تهييج شهواني امر محرم است. اما تشبيب هميشه تهييج شهواني نيست. و محرم و نامحرم فرق مي كند، شرائط زمان و مكان و موقعيتها و اوضاع و احوال فرق مي كند و گاهي اينطور است و اگر باشد حرام است، اگر نباشد حرام نيست. پس باز تشبيب اگر از اين باب هم باشد اينطورر نيست كه مطلقاً حرام باشد، ربما يحرم.

 در همه اين موارد اشكال صغروي مشترك داشتيم. اما اشكال كبروي متفاوت بود. يك اشكال كلي هم بود كه اينها عنوان ثانوي است، نه عنوان ذاتي.

 عنوان پنجم: عنوان هتك مؤمن يا مؤمنه يا مفتضح كردن

خود اين هم دو عنوان است. ولي ما با هم آورديم. در عناويني دارد كه فضيحه المؤمن حرام يا هتك المؤمن حرام، حالا اينها اندكي تفاوت دارد جاي خودش، يكي بيايد كسي ديگر را رسوا بكند، يا هتك بكند، اين امر حرامي است و تشبيب گفته شده، اينجا هم صغري و كبرايش معلوم است، ولي اشكال صغروي اينجا باز هم وارد است. اشكال صغروي هم اينطور نيست كه تشبيب مطلقاً فضيحت و هتك مؤمن باشد. گاهي هتك مؤمن يا مؤمنه اي است گاهي هم بيان اوصاف هتك و فضيحت نيست. مثلاً وقتي كه چهره ظاهري كه بنابرآن فتوايي كه وجه كفين حرام نباشد. مثلاً دماغش را مي گيرد كه آنجا اينجوري است. اين خيلي وقتها هتك به شمار نمي آيد. حتي اوصاف ديگرش هم ممكن است هتك به حساب نيايد. ولي مواردي هم هست كه هتك به حساب مي آيد و هتك و فضيحت هم حرام است. ولي اينكه اين هتك و فضيحت حدود و حرمتش چيست اين را خيلي بحث نشده. ولي ما ادله اي داريم كه حرام است.

عنوان ششم: عنوان سخري و استهزاء

اين در كلمات فقها هم اينجا نيامده است. ولي سخري و استهزاء هم امر محرمي است و گرچه استثنائاتي دارد، ولي علي الاصول اطلاقاتي دارد كه امر محرم است و تشبيب شخص گاهي ممكن است، مصداق سخري و استهزاء بشود. اين را هم عبور مي كنيم. نسبت بين الايذاء و الاستهزاء:

بين الايذاء و الاستهزاء من وجه است. گاهي شما مسخره مي كنيد، ولي آدم لوده اي است كه خودش ناراحت نمي شود. ولي استهزاء مؤمن حرام است. ويل لكل همزه لمزه همين است، هميشه موجب ايذاء نمي شود، گر چه غالباً اينطور است ولي هميشه اينطور نيست. و خودش عنوان مستقل است. هميشه استهزاء اين نيست كه چيزي كه در شخص نيست به او نسبت بدهيم. گاهي هست، هميشه اين هم نيست كه چيز بد را به او نسبت بدهيم. گاهي چيز خوب هم كه نمي خواهد ديگران بدانند به او نسبت بدهيد و اين يك نوع مسخره تلقي مي شود. و لذا گاهي مصداق امر محرم مي شود، ولي هميشه اينطور نيست. ما در استهزاء گفتيم كه گاهي ممكن است خوب شخص در غير جاي مناسب يا آنجايي كه خودش نمي پسندد به شكل ديگري مسخره تلقي بشود. اين كاري كه مداح ها انجام مي دهند در توصيف شمائل مثلاً ائمه يا اصحابشان و امثال اينها، اين طبق همان تقسيمي كه تا به حال داشتيم دو قسم است. يا توصيف شمائل آنها مي كنند به شكلي كه در آنها وجود داشته، يعني شمائل رشادت حضرت عباس را بيان مي كنند. اين در تاريخ آمده، كان اشبه الناس خلقا و خلقا و منطقا به رسول الله، يا زيبايي علي اكبر امري بوده كه در تواريخ معتبر آمده است. يا راجع به ابالفضل العباس همينطور همين چيزها آمده است. اگر چيزي را نقل مي كنند از شمائل آن حضرت كه در آنها موجود بوده و دليلي وجود دارد، اين جايز، بلكه ممكن است مستحب هم باشد. رشادت حضرت ابولفضل را بيان مي كند، مثل اينكه اوصاف و رشادت آن را بيان مي كنند. مثلاً قد بلندي يا قامت وسيعي داشتند، اينها مانعي ندارد. اگر چيزي هم از شمائلشان در آنها نيست. ولي در مقام نوعي مبالغه، استعاره و تشبيه هست، مانعي ندارد به عنوان اولي، اين يك قسم چيزي كه موجود بوده و بيان مي كند. چيزي كه موجود نيست ولي مبالغه در امر موجود است. با استعاره و كنايه و تشبيه اين هم مانعي ندارد. اما اگر بيان وصفي در شمائل آنها مي كند كه در آنها نبوده، اين كذب و افتراء است. حالت مبالغه هم ندارد. غلو در امور باطني است در شمائل و اينها نيست. كذب و افتراء و اينها كه بگويد بدون اينكه در مقام مبالغه باشد چيزهاي عجيب غريبي را نسبت بدهد. اين هم چيزي است كه در آنها نباشد. اين به عنوان اولي، اما به عناوين ثانويه ممكن است، حتي توصيف يك چيزي كه و يك نوع مبالغاتي كه آنجا انجام مي شود، مبالغه مسخره آميزي تلقي بكند. مبالغه اي است كه شايد كذب نيست، البته مبالغه گاهي در حدي مي رسد كه حالت كذب پيدا مي كند. گاهي هم عناوين ديگري است و توهين است.