فقه / فقه اقتصاد / تشبه؛ جلسه 1387/02/18

بسم الله الرحمن الرحیم

 

بحث تشبه:

بحث در تشبه بود. كه به دليل اينكه بين تشبه و تزيين عموم من وجه بود. از اين جهت به طور مستقل هم مطرح شد. اين تشبه را مستقل مطرح كردند در ورود بحث هم ما مقدماتي را ذكر كرديم. نهايتاً هم رسيديم به اقسام تشبه كه ملاحظه كرديم.

روايات تشبه:

 روايات عمدتاً ضعيف است. شايد بگوييم روايت معتبري ظاهراً نداشته باشيم. و به ترتيبي كه در كتاب انوار الفقاهه آمده عرض مي كنم.

روایت اول: روایت جابر

روايتي است كه جابر از امام باقر نقل كرده است. كه قال قال رسول الله صل الله عليه و آله و سلم في حديث لعن الله المحلل و المحلله له و المتشبهن من الرجال بالنساء و المتشبهات من النساء بالرجالدر اينجا تعبير لعن آمده است. البته اين روايت از نظر سندي همانطور كه ايشان هم اينجا ذكر كرده اند. عمر بن شمر در سند قرار دارد و معتبر نيست. اما تعبير لعن آمده است كه ظهور اوليه لعن همان حرمت است. و البته اينكه نمي شود لعن را حمل بر كراهت كرد. قبلاً گفتيم، اگر قرائني وجود داشته باشد، حمل بر كراهتش مانعي ندارد. ولي ظهور قوي اوليه آن حرمت است. از ظهور نهي در حرمت اگر اقوي نباشد كمتر نيست. و لذا اين روايت از نظر سند ضعيف است به خاطر عمر بن شمر كه در سند واقع شده است. و اما از نظر دلالت به لحاظ حكمي ظهور اوليه اش بر حرمت است. اين يك نكته كه ظهورش در حرمت است. يك نكته هم اين است كه خود اين روايت اگر به تنهايي باشد، اطلاق دارد. المتشبهين من الرجال بالنساء و من النساء بالرجال. انواع تشبه را شامل مي شود. تا آنجايي كه مفهوم تشبه مرد به زن يا زن به مرد باشد آن را شامل مي شود. در واقع هر يك از زن و مرد يك حريم مشتركي دارند از لحاظ ذي لباس و نوع گفتار و سخن و اينها و اگر كسي از اين ذي ويژه جنسش به جنس مخالف برود، مورد اشكال قرار گرفته است. اين تشبه خروج از مرز آداب و سنن و ويژگيها و شرائط مختص به يك صنف زن ومرد است. كه اينها در فلسه و اينها در جمع بنديهاي بعدي عرض خواهيم كرد.

روايت دوم: روایت زيد بن علي

زيد بن علي عن آبائي علي عليه السلام أنه راي رجل به تأنيث في مسجد رسول الله صل الله عليه و آله و سلم و قال له أخرج من مسجد رسول الله يا لعنه رسول الله ثم قال سمعت رسول الله صل الله عليه و آله و سلم لعن الله المتشبهين من الرجال بالنساء و والمتشبهات من النساء بالرجال. اين هم روايتي است كه نقل سيره است. زيد بن علي مي گويد من در مسجد بودم اميرالمؤمنين رجل به تأنيث في مسجد رسول الله مردي كه در او نوعي انوثيت و تأنث و تأنيث در او بود در مسجد ديد. و حضرت او را از مسجد بيرون كردند. و فرمودند كه من خودم شنيدم كه پيامبر اكرم فرمودند. لعن الله متشبهين من الرجال بالنساء و المتشبهات من النساء بالرجال

بحث سندی:

در اين روايت سند باز هم ضعيف است. براي اينكه حسين بن عنوان در آن واقع شده كه توثيق ندارد. و لذا از نظر سندي باز اين روايت مثل قبل ضعيف است.

بحث دلالی:

از نظر دلالت ظهورش در حرمت باز في حد نفسه ظهور دارد. نكته دوم اينكه در اينجا دارد رجل به تأنيث تشبه در اينجا نيامده مردي كه در او علائم يا ويژگيهاي تأنيث يا إناث در او بود. او را بيرون كرد. اين روايت با قطع نظر از ذيلش اطلاق ندارد. اگر خود اين سيره بود و نقل سيره بود در آن اطلاقي نبود. براي اينكه رجلي كه در او يك تأنيثي هست نمي توانيم بگوييم كه اين يك قضيه في واقعه بوده و همان مورد را حضرت اقدام كرده، اما اينكه آن نوع تأنيثش بالاخره يك نوع بوده، يا در ادا و اطوار بوده، يا در لباس بوده، يا در چيزهاي جنسي و اينها بوده كه محرم بوده است. شخصي بوده كه مبتلاي به آن مسائل بوده، خيلي معلوم نيست كه آن مورد چي بوده است. همانجا بود يا اينكه اين ويژگي معلوم بود و حضرت او را بيرون كردند. اين نقل سيره است. و قضيه في واقع هست. معلوم نيست كه در آن واقعه چيست، معلوم هم باشد يك چيز بوده است. اطلاق در خود صدر روايت نيست. براي اينكه قضيه في واقعه و در آن واقعه هم احتمال دارد كه تأنيثي در لباس يا آراستگي سر و صورتش بوده، يا در نوع ادا و اطوار زنانگي بوده، يا اينكه مبتلا به آن محرمات بوده است. نمي گويد رأي رجل به تأنيث في مسجد رسول الله اين في مسجد في رسول الله اگر قيد تأنيث باشد، يعني همانجا اين تأنث و تأنيث بشود. گفته شما درست است. ولي ظاهرش اين است كه قيد متعلق به رأي است. رأي او را در مسجد رسول الله و لذا از اين جهت صدر روايت اطلاق ندارد، براي اينكه سيره است و قضيه في واقعه و اينكه مورد هم چي بوده يك نوع اجمالي هم دارد. خيلي واضح نيست كه در اين تأنث و رجل به تأنيث در چه جهت تأنيث داشته است. سيره قبلاً در اصول گفتيم. گفتيم كه سيره دلالت بر حرمت نمي كند. مگر در پنج، شش مورد كه قواعدش را ذكر كرديم. از آن مواردي هم بود كه در اصول كمتر بحث شده بود. اينجا قطعاً دلالت بر حرمت مي كند. به دليل برخورد تندي كه حضرت كردند. أخرج از مسجد بيرون انداختند. و بعد هم تعليل كردند. به قول پيامبر اكرم. اينجا دلالت بر حرمتش است. اما اطلاقي در آن نيست. موضوع هم خيلي در خود اين روايت به تنهايي واضح نيست. كه تأنث و تشبه در چهره بوده، در لباس بوده، در نوع سخن گفتن و حالات و اطوار زنانگي بوده، يا اينكه در مسائل جنسي بوده، ابهام دارد. سيره قرينه لبيه اطلاق ندارد. اين صدر است. اما ذيلش مي فرمايد. كه سمعت رسول الله اينجا نقل حديث است كه اميرالمؤمنين از پيامبر اكرم نقل مي كنند. آن روايت قبلي جابر امام باقر از پيغمبر نقل كرده اند. اينجا در واقع زيد بن علي از امام سجاد نقل مي كند. كه ايشان از پدرانشان نقل كرده اند تا اميرالمؤمنين رسيده است. كه پيغمبر اكرم فرمودندلعن الله المتشبهين بالنساء للرجال و المتشبهات من النساء بالرجالاين هم همان لعن است. و صدرش اطلاقي ندارد. ولي دلالت بر حرمتش درست است. ابهام هم دارد كه در صدر چيست. اما در ذيل چون حديثي است كه خودش اطلاق دارد بخصوص كه در مقام تعليل هم است. در مقام تعليل كه است معلوم مي شود. آن قيد تأنيث و تأنث و اينها خصوصيت ندارد، اصل همان تشبه است. كه چه طرف مرد باشد، چه طرف زن باشد. و موضوعيت با تشبه است. چون گفتيم كه علت بر معلل مقدم است. اين قاعده اصولي است. علت حاكم بر معلل است. مفسر معلل است. و مرجع اصلي ما اگر در روايتي علت آمده باشد، آن علت است نه معلل هم در مفهوم و موضوعي كه در روايت وارد مي شود كه آن موضوع اصلي است. لا تشرب الخمر لأنه مسكرمسكر مي شود موضوع اصلي، اينجا هم موضوع تشبه است. هم در عنوان موضوع و هم در سعه حكم و موضوع و هم در نوع حكم اينها همه علت مقدم بر معلل است. اينها همه علت مقدم بر معلل است. يعني علت است كه نقش اصلي را ايفاء مي كند. صدر نمي گوييم اطلاق دارد. ولي ذيل خودش اطلاق دارد.

روایت سوم:

اين است كه ما رواه زيد بن علي عن علي عليه السلام قال كنت مع رسول الله صل الله عليه و آله وسلم جالسا في المسجد حتي اتاه رجل به تأنيث فسلم عليه فرد عليه السلام ثم اكب رسول الله الي الارض و يسترجع ثم قال مثل هؤلاء في امتي أنه لم يكن مثل هؤلاء في امه الا عذبت قبل الساعه

 اين حديث هم باز در آن حسين بن عنوان است و از نظر سند مشكل دارد. اين قصه را هم زيد بن علي از اميرالمؤمنين عن آبائه عن علي نقل مي كند.  منتهي اين دارد كه اميرالمؤمنين مي فرمايند: كه عين اين قصه در زمان پيغمبر هم اتفاق افتاد كه من با پيغمبر در مسجد نشسته بوديم كه مردي كه در او تأنيث و تأنثي بود، وارد شد و سلام كرد. حضرت جواب سلام را داد. سم اكب رسول الله الي الارض حضرت سرش را به سمت زمين انداختند. و يسترجع و كلمه استرجاع و انالله را بر زبان جاري مي كردند. و مي فرمودند. اينها در امت من داستانشان اين است كه امثال اينها در هر امتي بودند و پيدا مي شدند. قبل از قيامت آن امت مبتلا به عذاب مي شد. اين باز اينجا لعن نيست. در آن دو روايت لعن بود، اينجا لعن نيست. ولي اين بحث است كه در هر امتي چنين عمل و تشبهي كه پيدا مي شد. عذبت قبل الساعه. در امم سابق منشأ ورود عذاب مي شد. اين هم روايت سوم است كه باز دلالتش تام است و چون قول پيغمبر در اينجا نقل شده، آن قول هم ظهور در حرمت دارد. و اطلاق هم دارد. اين روايت مثل روايت اول است و مثل ذيل روايت دوم است. اين ها باز هم حرمت و اطلاق دارد. في حد نفسه اطلاق دارد.

 روایت چهارم:

سأل رجل اباعبدالله عليه السلام و ابا ابراهيم، قال، قال رسول الله صل الله عليه و آله و سلم.لعن الله المتشبهات بالرجال من النساء و لعن الله متشبهين من الرجال بالنساء.

 اين هم چهارمين روايتي است كه اينها همه لعن دارد. لعن الله متشبهات و المتشبهين.اين هم سندش اشكال دارد. تمام سندش اينجا نيست.

روایت پنجم:

اين روايت اينطور است كه لعن رسول الله صل الله عليه و آله و سلم المتشبهين من الرجال بالنساء و المتشبهات من النساء بالرجال و هم المخنثون و اللاتي ينكحن بعضهن بعضااين روايت البته مثل آنها اعتبار ندارد. ولي فرقش با قبليها اين است كه ذيلي دارد و آن تفسير است. تفسير مي گويند مفسر حاكم بر مفسر است. مثل اينكه علت حاكم بر معلل است. مفسر هم حاكم بر مفسر است. اينجا تا حالا اگر ما بوديم در آن روايات مي گفتيم تشبه به نساء، تشبه هم همه آن قلمروهاي هفت گانه را مي گيرد. البته آن موردش كه حرام واضح است، اگر نبود هم معلوم بود. اما همه آنها را مي گرفت. ولي اينجا يك تفسيري آمده و هم المخنسون. اين تفسير ظهور اطلاقيش هم اين است كه تمام مراد اين است. اين را عرض بكنيم كه اين در روايت تفصيلي و اينها هم آمده است. گاهي است كه مي گويد اينها هم از همين مصاديق هستند. اين مي شود تطبيق، اما گاهي گفته مي شود يك بحثي مي آيد عنواني متعلقي موضوعي مفهومي مي آيد، بعد گفته مي شود كه اينها ، اينها هستند. و لو اينكه در اين احتمال تطبيق و مصداق و اينها وجود دارد. ولي ظهور اوليه و اطلاقي آن اين است كه مقصود اين است، يعني تمام مقصود اين است. اين ظهور اوليه اش است. اطلاق اين نوع تعابيري كه در مقام تفسير وارد مي شود. و در مقام بيان مراد از يك مفهومي وارد مي شود، اطلاقش انحصار در مفهوم را اقتضا مي كند. يعني مقصود همين است و چيز ديگري نيست. و حملش بر تطبيق و جري و اين و چيزهايي كه ما در روايات داريم آن قرينه خاصي مي خواهد. بنابراين اين روايت سندش ضعيف است. نكته دوم اينكه صدرش مطلق است، اما ذيلش تفصيل دارد. و نكته سوم هم اين است كه اصل در اين نوع تفصيلها به خاطر اطلاق همان حصر مفهومي است. يعني مقصود از متشبهين و متشبهات مخنثون است. مخنث خودش باز تعريف شده است. و اللاتي ينكحن بعضهن بعضا. مقصود از مخنثين آنهايي است كه عمل محرم لواط و مساحقه و اينها انجام مي دهند. ينكحن بعضهن بعضا يعني عمل لواط يا مساحقه انجام مي دهند. مفهوم مخنث دو تا است. ولي ظاهرش يكي است. يك روايت ديگر هم هست آنها هم باز اين تفصيل را تأييد مي كند. اين هم روايت پنجمي كه مفسر آن قبليها بود. اينها از مستدرك نقل شده كه سند هم ندارد.

روايت ششم:

كه باز از مستدرك است. ما رواه الطبرسي في مجمع البيان عن ابي عمامه عن النبي صل الله عليه و آله و سلم قال اربع لعنهم الله من فوق عرشه و امنت عليه ملائكتهخدا لعن كرده و ملائكه آمين گفته اند.الذي يحصر نفس فلا يتزوج و و لا يتسرا لعلا يولد له. كسي كه ازدواج نمي كند براي اينكه پرهيز بكند از زندگي و بچه و اينها، خود اين از آن جاهايي است كه لعن دلالت مي كند بر اينكه بر غير امر محرم هم اطلاق شده، چون اينكه ازدواج نكندحرام نيست، مكروه است، مگر اينكه در گناه بيفتد.والرجل يتشبه بالنساء و قد خلقه الله ذكرا و المرء تتشبه بالرجال و قد خلقه الله انساءاين هم اينجا هست. اينجا هم اگر تا والرجل يتشبه و المرء تتشبهبود. مي شد بگوييم اطلاق دارد و به طور مطلق حرام است. ولي و قد خلقه الله ذكرا آن هم و قد خلقه الله نساءيك مقدار نزديك مي كند. يك اشعاري دارد به اينكه آن بر مي گردد به يك چيز ذاتي و اصيل در او نه چيزهايي كه آراستگي ظاهر و لباس و امثال اينها باشد. و قد خلقه الله ذكرا يعني آن ويژگي ذكورت را خدا به او داد و او خلاف آن عمل مي كند.

روايت هفتم:

لعن الله و امنه الملائكه علي رجل وتأنث و امرأهتذكر اين هم مثل قبليها است.

 روايت هشتم:

كه از مستدرك نقل شده كه سندش درست نيست. قيل يابن رسول الله متي يخرج قائمكم عليه السلام. چه زمانی حضرت ظهور مي كنند؟ حضرت فرمود: إذا تشبه الرجال بالنساء و و النساء بالرجال و الكتف الرجال بالرجال و النساء بالنساء.كه اين واكتف، احتمال دارد جدا باشد، احتمال دارد كه مفسر آن قبلي باشد. اينجا هم دو احتمال دارد، اكتف الرجال بالرجال كه لواط و مساحقه و اينها باشد، تفسير آن تشبه است، يا تفسير نيست چيز جدايي است. ولي با توجه به اين قرينه، روايت ابو خديجه بعيد نيست تشبيه باشد.

روايت نهم:

كه از بخاري نقل شده و اين هم از سنن بيهقي نقل شده، اين است كه طبق سند خودشان روايات بخاراي همه اش معتبر است. و خودشان قبول دارند. از ابن عباس نقل شده كه إن النبي لعن المخنثين من الرجال و المترجلات من النساء و قال أخرجوه من بيوتكم و أخرجوا فلان الفلان المخنثون. يعني كساني كه مبتلاي به مخنث است.

 اين مجموع رواياتي است كه اينجا بود. حكم اين روايات تقريباً واضح است. ضمن اينكه همه شان ضعيف بود. ولي كثرتش يك نوع اطمينان به صدوري مي آورد. اينقدر رواياتي كه شيعه نقل كرده و سني نقل كرده و جاي همان شرائط پنجگانه و چهار گانه يا پنج گانه اي كه آنجا گفتيم در اين جمع است، ولي آن تفسيري كه اينجا آمده بإضافه مناسبات حكم و موضوع و نفرين و لعن اين تشديدي كه آمده، مجموعاً اينها را حمل مي كند به امر محرم اطلاقش را مي گيرد. آن كار لواط و مساحقه را در واقع منع مي كند. اطلاقي در اينها نمي توانيم قائل بشويم.

  اين يك طائفه اولي از روايات تشبه بود كه همه اش ضعيف است. البته ظهور همه هم در حرمت است. ابتدائاً هم ظهور اطلاقي دارد و اما با آن تفسير در يك روايت و قرائن ديگر و مناسبات حكم و موضوع، اين طائفه اولي به امر محرمي اختصاص پيدا مي كند كه اگر روايت هم نبود، مي دانستيم حرام است. منتهي اين روايت دارد تأكيد بر حرمتش مي كند.