فقه / فقه اقتصاد / تزیین؛ جلسه 1387/01/26

موارد حرمت تزیین:

بیان شد مواردي كه گفته شده است كه تزيين در آنها حرام است. بعد از بيان قاعده اوليه ذكر كرديم و اولين مورد تدليس در مقام آرايش گري و آراستن است. در مقام اول طبق قواعد بحث كرديم.

مقام دوم: مقتضای روایات خاصه

رواياتي بود كه گفته شده بود در اين بحث وارد شده است. اين روايات همانطور كه ملاحظه كرديد در باب نوزده آمده كه مكمل آن بعضي از روايات در باب هجده بود. البته بايد يك اصلاحي نسبت به روايت باب هجده داشته باشم. كه طوري كه ما معنا مي كرديم اشتباه بود. روايت يك باب هجده با روايت يك باب نوزده و بعضي از روايات ديگر همه اينها به احتمال قوي يك روايت است. كه همان قصه ام حبيبه و ام طيبه و ام عطيه است كه اينها دو خواهر بودند و كارشان آرايش گري و اين نوع مسائل بود. روايت يكي است. منتهي آن روايت يك باب هجده كه باب خفض الجواري بود، آن خفض در واقع آن قسمتش كار به آرايش گري ندارد. و مربوط به ختنه دختران است. ختنه در مورد پسران همان ختنه گفته مي شود. در مورد دختران گاهي ختنه گفته مي شود، گاهي خفض گفته مي شود. آن هم كه در روايات آمده است، اين است كه خفض و ختنه نسبت به دختران ليس علي النساء چيز واجب و شرط لازم نيست. اما در بعضي روايات دارد كه مكرمة، در بعضي از فيلمهايي كه ساخته اند مسخره كرده اند. ولي به هر حال در روايات دارد كه شرط و اينها نيست. آنوقت اين دو خواهر در واقع آرايش گري و همه اين نوع مسائل را داشتند. ظاهر فتاوي اينطور است. منتهي در مورد ختنه نساء حضرت توصيه اي كردند. و قدر يسيري را قطع بكن. اين در مورد آن است كه در باب قبل آمده است. و روايت اول و دوم باب قبل كه همه يك حديث است و به همين قصه بر مي گردد. مربوط به خفض و ختنه دختران است. آنچه كه مروبط به تزيين است در باب نوزده است. اما آنچه كه در باب نوزده بود، روايت اول آن را ملاحظه كرديد كه حضرت يك توصيه در آنجا داشتند كه از اطلاق مقامي و با توجه به اينكه با روايت قبلي يكي است. از اطلاق لفظي آن به دست مي آيد كه تزيين و خفض و اينها مانعي ندارد. فقط يك توصيه در روايت اول داشتند. كه إذا انت قنيت الجاريه فلا تغسلي وجهها بالخرقه. پارچه اي روي صورت او نكش. پارچه اي كه براي شفاف كردن و اينها بود. پس اين يك حديث است كه اصلش را حلال و جايز مي داند. اما كشيدن خرقه به صورت را براي او منع مي كند. كه اين خرقه آن زمان يك چيزي بوده است. و القاء خصوصيت مي شود. يعني هر نوع جسم سختي كه بخواهد بر چهره فرد براي آرايش گري كشيده بشود. لا تغسلي وجهها بالخرقه چون تر مي شد. و شسته مي شد. اين نوعي از آرايش بود. وجهش اين است كه آسيبي به صورت مي زد و نشاط و طراوت چهره را مي برد. اين نكته اي كه در روايت اول بود كه البته روايت اعتباري ندارد. در هر دو هارون بن جهم توثيقي ندارد. روايت دوم هم كه سندش را بحث كرديم. باز از نظر ما مرسله ابي عمير توثيقي ندارد، مگر از بعضي از انظار كه آن را موثق مي دانند.

روايت دوم:

 دخلت ماشطه علي رسول الله صل الله عليه و آله وسلم و قال لها هل تركت عملك أو عقمت عليه ماشطه اي خدمت حضرت رسيد و حضرت سؤال كردن. كه اين هم احتمالاً آنها باشند. حديث يك و دو باب هجده با حديث اول باب نوزده يكي است. و اين هم احتمال دارد همان باشد. احتمال هم دارد يك آرايش گر ديگري باشد. در هر حال ماشطه اي بر حضرت وارد شد. و حضرت سؤال فرمودند. كه همچنان به آن كار ادامه مي دهي يا اينكه آن را رها كردي؟ گفت يا رسول الله أنا اعمله الا أن تنها ني عنه و انتهي عنه مي گويد من ادامه مي دهم مگر اينكه شما آن را حرام كني . فقال افعلي فإذا مشتط 10/40 فلا تجلل وجه بالخرق فإنه يذهب بماء الوجه ولا تصل الشعر بالشعر. در اينجا حضرت باز اصل اباهه و جواز را فرمودند. إفعلي ما شئت. اينجا اطلاق لفظي هم دارد. در مقام تزيين است، هر نوع عمل تزييني مي تواني انجام بدهي، فقط جلا دادن صورت به خرق است كه چيزي به آن ماليده بشود. اين يك بحثش است، فإنه يذهب بماء الوجهف و دومي لا تصل الشعر بالشعر. و يك دستور ديگر هم مي دهند كه موي غير را به موي او نباف و متصل نكن، پس اينجا دو قيد آمد، آنجا يك استثنا داشت. اينجا دو استثنا دارد. آنجا فقط خرقه بود، اينجا وصل الشعر به شعر هم آمده است. اين روايت اطلاق دارد كاري به مقام تدليس و ازدواج ندارد. اين متن را مرحوم آقاي حر آملي آورده اند. و معمولاً هم آقايون اينجا متعرض مي شوند. در حقيقت درستش اين است كه اين روايت در اصل بحث تزيين مطرح بشود، نه در مقام تزيين. چون آقايون اينجا آورده اند. ما گفتيم مقام اول قواعد عامه است مقام دوم روايات خاصه بعد از اينكه اينها گفته شد خواهيم گفت كه اصلا هيچ كدام از اينها مربوط به مقام تدليس نيست مربوط به اصل تزيين است. تدليس سر جاي خودش باقي مي ماند. ولي در تدليس روايات خاصه اي نداريم. اين روايات، روايات عامه است و ربطي به تدليس ندارد. اين تزيين بود براي اينكه مو را زيبا بكنند، موي بلند داشته باشد. ماشطه بوده و از باب مشط اين كارها را انجام مي داد حضرت فرمود: كه أفعلي ما شئت در مقام مشاطي هر كار مي خواهي بكن. اين دو كار را نكن. يكي لا تجلل وجه بالخرق و لا تصل الشعر بالشعر.

پس تا اينجا دو استثنا در مقام تزيين آمد، يكي الخرق است و يكي وصل الشعر به شعر است.

روايت سوم:

 كه سند آن هم تام نيست. و عن محمد بن يحيي عن محمد بن حسين عن عبد الرحمن بن ابي هاشم عن سالم بن مكرم عن سعد الاسكاف اين عبد الرحمن بن ابي هاشم و سعد اسكاف اين دو نفر نه توثيق عام دارند، نه توثيق خاص دارند. و از ميان توثيقات عامه هم كه توثيق ابن ابي عمير و بزنطي و صفوان باشدآن را هم ندارند. و جاي قاعده تبديل سند هم نيست. و لذا هيچ يك از وجوه عامه كه ما قبول داريم نيست. احتمالاً حداقل يكي از آنها در كامل الزيارات و تفسير علي بن ابراهيم هم نيست. گر چه ما توثيقات عامه را قبول نداريم. و لذا اين سند هم از دو ناحيه مورد مناقشه است. سئل ابو جعفر عن الغرامل التي تضعها النساء في رؤوسهن و يصله بشعروهن قرامل چيزي شبيه گلاه كيس امروز بود كه روي سرشان مي گذاشتند. و موهاي آن وصل مي شد به موهاي آنها، حضرت فرمود: لا بأس علي المرء بما تزينت به لزوجها اينجا هم باز يك اطلاقي دارد. كه لا بأس علي المرء بما تزينت به لزوجه آن اطلاقهاي قبلي اين بود كه تزيين مطلقاً مانعي ندارد. طبعاً به زوج و غير زوج اطلاق داشت. اين دارد لزوجها مانعي ندارد. البته غير زوج براي محارم است، نه غير محارم. اين  بخصوص در مورد شوهرش دارد كه لا بأس بما تزينت به لزوجها. قال فقلت بلغنا أن رسول الله صل الله عليه و آله و سلم مي گويد چيزي به ما رسيده است كه پيامبر خدا واصله و موصوله را لعن كرده است. واصله يعني كسي كه كار تزيين وصل مو به موي ديگر و بافتن مو به موي ديگر يا گذاشتن اين چيز را انجام مي دهد. و موصوله كسي است كه خودش  را در اختيار كس ديگري قرار مي دهد كه اين كار به او انجام بشود. حضرت فرمود: ليس هنالك إنما مي گويد معناي واصله و موصوله اين نيست. إنما لعن رسول الله صل الله عليه و آله و سلم الواصله التي تزني في شبابها. لعن الواصله التي تزني في شبابها. فلما كبرت قادت النساء أو رجال فتلك الواصله و الموصوله. اصلاً امام باقر سلام الله عليه در اينجا مي فرمايند: اين واصله و موصوله اي كه در روايات نقل شده و عامه هم اين را نقل كرده اند. كه پيغمبر اكرم لعن كرده است. مراد از واصله و موصوله زن آرايش گري نيست كه مو به مو مي بافد، بلكه مقصود كسي است كه خودش زنا مي كرد. و در بزرگي واسطه مي شد براي زنا كه بحث كه بحث قوادي و وساطت در معصيت و اينها است كه لعن مال آن است، اصلاً ربطي به اينجا ندارد. اين تفسيري است كه امام باقر سلام الله عليه فرمودند كه مقصود از واصل و موصول اين نيست يك چيز ديگري است. اين حديث در حقيقت مي شود حديثي كه يك نوع تعارضي با آنها پيدا مي كند. چون لا بأس علي المرء بما تزينت به لزوجها. تزيين مانعي ندارد. و اين وصل شعر به شعر و اينها كه در روايت قبلي منع شده بود. اين مي گويد كه اصلا واصله و موصوله مربوط به اين بحث نيست. و اين با قبلي تعارض پيدا مي كند.

 روايت چهارم:

و بإسنادي عن الحسين بن سعيد عن قاسم بن محمد عن علي قال سألت عن امرأه مسلمه تمشط العرائس 30  ليس لها معيشه غير ذالك و قد دخلها ذيق قال لا بأس و لكن لا تصل الشعر بالشعر. البته اين سند را كامل بررسي نكردم معمولاً گفته مي شود اعتبار ندارد. ولي جاي بحث دارد كه قاسم بن محمدي كه از علي نقل مي كند قاسم بن محمد هايي داريم كه توثيق شده است. معمولاً قاسم بن محمد در واقع مشترك است بين ثقات و ضعاف است، اين علي هم همينطور به اين جهت مي گويند سند معتبر نيست. اينجا دارد كه إمراه مسلمه زن مسلماني كه كارش آرايش گري است و تمشط العرائس و راه در آمدي جز اين ندارد. و گويا اينطور بوده كه به خاطر اشكالاتي كه به ذهنش مي آمد اين كار را رها كرده بود. و الان به تنگنا افتاده بود. كار را كنار گذاشته بود. حضرت فرمود: لا بأس. البته اين روايت مضمره است عن علي قال سألته يا اين است كه اين قاسم بن محمد قاسم بن محمدي است كه در زمان اصحاب امام سجاد بوده و مقصود امام سجاد است. و اينكه حسين بن سعيد از او نقل بكند. طبقه خيلي جور در نمي آيد، مگر اينكه عمرشان طولاني باشد. اگر هم مقصود امام سجاد نباشد، آنوقت مشترك است و تشخيص آن مشكل است. در حال مضمر است. حضرت مي فرمود: لا بأس و لكن لا تصل الشعر بالشعر نه شغلت را رها نكن فقط وصل شعر به شعر نداشته باشد. اين روايت چهارم و روايت دوم يك طائفه مي شود. مي شود منع از وصل شعر به شعر.

 روايت پنجم:

 بإسنادي عن احمد بن محمد عن علي بن حكم عن يحيي بن مهران عن عبدالله بن حسن. اين روايت هم مشكل سندي دارد، هم علي بن حكم، هم يحيي بن مهران كه توثيقي ندارند. عن عبدالله بن حسن قال سألت عن الغرامل قال و من غرامل قال قلت صوف تجعله النساء في رؤوسهن اينجا حضرت تفصيل دادند، إذا كان صوفا فلا بأس اگر از صوف 35/26 و پشم حيوانات و اينها است نه انسان ديگر اين لا بأس. اما إن كان شعرا فلا خير فيه من الواصله و الموصوله اگر شعر باشد، كار درستي نيست. اين از واصله و موصوله اي است كه در ذهن همه بوده كه اين لعن شده است. اين از اين جهت هم با آن تعارض دارد كه واصله و موصوله را تطبيق داده بر همين مورد.

روايت ششم:

 محمد بن علي بن حسين قال قال عليه السلام اين روايت هم سند مقطوعه و مرفوعه است كه مرحوم صدوق نقل مي كند كه قال عليه السلام. چون اين قال گفته بنابر بعضي از نظر ها مي تواند معتبر باشد. ولي ما فرقي بين قال و روي نمي دانستيم. مي گفتيم چه روي بفرمايد، چه قال بگويد، چون سند در دست نيست نمي شود به آن اعتنا كرد. اين را هم گفتيم كه مرحوم صدوق كه دارد با اسناد جازم مي دهد، وقتي مي گويد قال نسبت قطعي مي دهد. اين نشان مي دهد كه سند تام بوده است. حتي اگر اخبار حسي هم باشد كه من توثيق مي كنم آنهايي را كه اسمشان اينجا بوده و من نگفتم. باز هم اشكال ديروز اينجا هست اگر اسمشان را مي گفت شايد معارض داشت. و لذا اسنادهاي مرحوم صدوق در مرفوعاتشان چه به صورت روي باشد، چه به صورت اسناد جازم باشد، معتبر نيست. براي اينكه اولاً معلوم نيست كه اعتماد ايشان بخصوص در اسناد جازم اعتماد عن حس باشد، توثيق حسي باشد. شايد نظر اجتهادي آن اين بود. ثانياً اگر اخبار عن حس هم در اين باشد، احتمال دارد كه اگر مي گفت ما معارض پيدا مي كرديم. نفي  معارض توثيق ندارد. نمي شود احراز كرد. چون جايي كه روي و قال مي گويد معلوم است سندش را نگفته است. مرحوم صدوق آن همه اخبار و احاديث دارد كه سند هايش را ذكر كرده و خيلي تضعيف شده است.

اقوال در اسنادهاي مرحوم صدوق:

قول اول:

بعضي مي گويند مرفوعات صدوق در من لا يحضر مطلقاً معتبر است، مقطوعه هاي ايشان چه روي بفرمايد، چه قال بفرمايد. چه اسناد مشكوك، چه اسناد جازم.

قول دوم:

تفصيل است كه مرحوم آقاي بروجردي و آقاي فاضل و اينها مي فرمودند كه در مقطوعه هاي ايشان روي ها اعتبار ندارد. اما قال ها و اسنادهاي جازم معتبر است.

قول سوم:

این است كه اعتبار ندارد، براي اينكه روي آن معلوم است. اسنادهاي جازمش هم اولاً معلوم نيست كه اين سند را مي گويد پيش من معتبر است و نسبت مي دهد. اعتبارش حدسي است يا حسي است. بايد حسي باشد. چون احتمال حدسي بودنش است. ثانياً لو فرضنا اسناد جازم او بالملازمه اخبار حسي است از سند صحيح و معتبر و توثيق رجالي كه اسمشان را نبرده است. اگر اين باشد اخبارهاي حسي تماميت حجيتش به  اين است كه فحص بشود. معارض نباشد. تا اصل عدم معارض جاري شود. و اينجا كه نام نيست امكان فحص براي ما ميسر نيست. اگر نام بود كما اينكه در خيلي روايات ايشان نام روات هست. ما فحص مي كنيم، مي بينيم راوي كه ايشان آورده است كس ديگري آن را تضعيف كرده است. حتي اگر شهادت اول كتاب من لا يحضر را به عنوان يك اخبار حسي بپذيريم باز مشكل دارد. كه حالا شهادت اول من لا يحضر هم كه اخبار حسي باشدآن هم محل اشكال است. و لذا اين حديث هم مثل احاديث سابق اعتباري ندارد.

 اين جا دارد كه لا كسب بكسب الماشطه. دو تا اينجا استثنا دارد. ما لم تشارط و قبلت ما تؤتي تا وقتي كه شرط نكند و هر چه به آن بدهند بپذيرد. نرود اجير چيز مشخصي بشود. يعني شرط اجرت نكند. همينطوري انجام بدهد آنها هم كمكي به او مي كنند. وقبلت ما تؤتي كه بعضي مي گويند علتش اين است كه اين نوع موارد جايش اين است كه وقتي به عروسي و جاهاي خاص مي رسيد أجرتهاي زياد مي گرفتند الان هم اينطور است در اين مواقع، و لذا حضرت توصيه مي كند كه قبلت ما تؤتي. چون جايي بود كه چانه مي زدند و مردم در اين شرائط هر چه باشد مي دادند. و لا تصل الشعر المأه بالشعر إمرأه غيرها. مي گويد شعر مرئه اي را به مرئه ديگر نبافد و ندوزد و متصل نكند. و اما شعر المعزه گوسفند و بز و اينها فلا بأس بأن توصله بشعر مرئه اين سه روايت قبل است كه تفصيل دارد.

 روايت هفتم:

عن احمد بن محمد بن حيثم عن احمد بن يحيي عن زكريا عن بكر عن عبد الله بن حبيب عن تميم بن بهلول عن ابيه عن علي بن غراب عن جعفر بن محمد عن آبائي عليه السلام. ثقه اين فقط جعفر بن محمد صلواه الله عليه و آله است. بقيه اكثرش يا همه اش ضعيف هستند، يا بين ضعيف و ثقه مشترك هستند. ، از حضرت امام صادق سلام الله عليه عن آبائه قال اين همان روايت واصله و موصوله است، اصل روايت اينجا آمده است. امام صادق از آبائه نقل مي كند كه لعن رسول الله صل الله عليه و آله و سلم النامسه و المنتمسه والواشره و المؤتشره والواصله و المستوصله و الواشمه و المسوشمه هشت طائفه را حضرت لعن كرده است. كه در واقع چهار نوع عمل است كه يكي آرايش گري مي كند و ديگري آرايش بر او انجام مي شود. واژه هايي كه اينجا آمده واژه هاي دشواري بوده كه مرحوم صدوق در معان الاخبار آورده. قال الصدوق قال علي بن غراب علي بن غرابي مرحوم صدوق نقل كرده است از ناقل از امام صادق است كه آدم توثيق شده اي نيست. نقل كرده است. البته ظاهر اين تفصيل اين است كه از خود علي بن غراب است نه از امام صادق ظاهرش اين است صدوق مي فرمايد كه علي بن غراب اينطور نقل كرده است كه النامسه التي  تنطف الشعر نامسه كسي است كه مو را مي كند و المنتمسه كسي است كه يفعل ذالك بها اين دو تاي اولي ، والواشره كسي است كه تشر اسنان المرئه و تفلجها و تحددها كسي است كه دندانها را تيز مي كند و جرم گيري مي كند و به آنها شكل مي دهد. و تحددها كه دارد يك چيزي بالاتر از جرم گيري امروز است يعني در واقع مثل بعضي از عمل هايي مي كنند كه دندان را مرتب مي كنند. زوائد آن را مي زنند،  ارتدنسي مي شود. در آن زمان خيلي سخت بود كه كجي آنها را درست مي كردند.15/39 و المؤتشره التي يفعل ذالك بها واشره اين است مؤتشره هم آن است. و الواصله تصل الشعر بالشعر و المستوصله التي يفعل ذالك بها و الواصله التي تصل الشعر المرء بالشعر إمرأه غيرها و المستوصله التي يفعل ذالك بها والواشمه همان خالكوبي است التي تشم وشما في يد المرئه و في شيء من بدنها وشمي در دست يا جاي ديگر بدن زن ايجاد مي كند. وشم هم اين است كه أن تغرض بدنها أو ظهرك أو شيأ من بدنها بعبره حتي ..  ثم    كحل40/7 مي گويد جايي از بدنش را سوراخ مي كند. و بعد با كحلي چيزي و رنگي به آن مي پاشد و تخضر كه سبز مي شود. و رنگ پيدا مي كند. همان خال كوبي است. و المستوشم ... التي ذالك بها. اين روايت به اين شكلي است كه در اينجا ملاحظه كرديد. خالكوبي براي آرايش است. مقام، مقام تزيين است. دلاك اين كار را مي كرد. و همه براي آرايش بود. ببينيد آرايش گري و مفاهيم امروزي با آن زمان فرق كرده است. آن زمان آرايش گريها تخصصي نبوده و دلاك هم بوده و خالكوبي انجام مي داده ولي مقصد خالكوبي همان تزيين بوده كه با اين شدت و حدت مورد لعن قرار گرفته است.

روایت هشتم:

عبدالله بن جعفر في قرب الاسناد عن عبدالله بن حسن عن علي بن جعفر اين تنها حديثي است كه در اين باب معتبر است. سند عبدالله بن جعفر و عبدالله بن حسن در قرب الاسناد معتبر است. از علي بن جعفر برادر بزرگ امام موسي بن جعفر است كه شخصيت بزرگي بود كه سأل أخاه موسي بن جعفر عن المرأه التي تحف الشعر من وجهها مو را از صورتش ازاله مي كند اين چيز جديدي نيست. اصل اين تزيين است و اينكه ازاله مو بكند براي تزيين اين هم اطلاقات دارد و بخصوص اين روايات مي گويد مانعي ندارد.

بحث دلالی روایات:

حالا ما هستيم و مجموعه اي از روايات كه هيچ كدام معتبر نيست. ولي با فرض اعتبار ببينيم مي شود يك جمعي اينجا انجام داد يا نمي شود. اگر معتبر بود در جمعش خيلي بيشتر دقت مي كرديم و حرفهاي زياد تري مي شد بزنيم. ولي به هر حال علي رغم اينكه معتبر نيست اما در بررسي اينها بد نيست كه از نظر دلالي بحثي داشته باشيم. اولين بحثي كه اينجا وجود دارد اين است كه اين روايات كار به تدليس ندارد. لا اقل اين است كه و بيشتر جنبه اصل تزيين را مطرح كرده است. و لذا مناسب است كه اين روايات را در همين قبل از ورود در اين استثنائات وقتي كه بحث تزيين را مطرح مي كنند. همانجا اين بحث بشود. در مستثني منه بايد بحث بشود. بحث دوم ما اين بود كه التزيين جايز الاّ در مواردي كه يك موردش تدليس بود. اين رواياتي كه اينجا آمده است در الاّ و استثناي اول نيست. اينها اصل تزيين را مي گويند. بايد در اصل تزيين بحث كرد. اين يك نكته است. بحث اين است كه زني است كه شوهر دارد اينها اطلاق دارد كه اين درمقام تدليس نيست اطلاق دارد. البته همه اينها ممكن است در مقام تدليس هم قرار بگيرد. اطلاق اينها مقام تدليس را هم مي گيرد. ولي آن كه مي گويد جايز است نمي شود بگوييم. روايات ما عام است.