فقه / فقه اقتصاد / بیع سلاح؛ جلسه 1386/11/28

بسم‌الله الرحمن الرحيم

 

 

داد و ستد و معامله با كفار و مشركين و مخالفين:

 مقام اول: داد و ستد تسليحاتي و ابزارهاي جنگي

مقام دوم: معاملات غير تسليحاتي

در اين مقام گفتيم كه قبل از اينكه به بيان حكم مسأله بپردازيم، خوب است كه اصل نوع روابطي كه بايد بين مسلمان و كفار باشد و يكي دو قاعده اي كه اينجا هست آن را به عنوان مقدمه مورد توجه قرار دهيم. بعد برگرديم به تعيين حكم مورد، مقدمه و قاعده عامه اي كه در حوزه روابط مسلمان و كافر و جامعه اسلامي و غير اسلامي حاكم است. يك قاعده مسلم بسيار مهمي وجود دارد و آن قاعده و حكم فقهي این است كه هر چه كه موجب سيطره كفار بر مسلمانان شود آن محرم است. و روي ديگر اين سكه اين است كه هر اقدامي كه موجب نفي اين سيطره شود و مايه عزت و اعتلاي جامعه اسلامي و مسلمانان شود واجب است. اين دو حكمي است كه روح فقه و شريعت همين را اقتضاء مي كند.

ادله قاعده حرمت سيطره كفار بر مسلمانان

دلیل اول: آیه لن يجعل الله للكافرين علي المؤمنين سبيلا

دلیل دوم:آیه لله العزه و لرسوله و للمؤمنين

دلیل سوم:آیه لتكون كلمه الله هي العليا

دلیل چهارم: آیه رحماء بينهم اشداء علي الكفار

دلیل پنجم: آيه اعزه علي الكافرين

اين پنج آيه اي بود كه اجمالاً در مورد آنها بحث كرديم. راجع به هر يك از اين آيات بخصوص آيه اولي و ثانيه نكاتي هم بحث كرديم.

نكته آيه شريفه لن يجعل الله:

 اين است كه اين آيه شريفه در كلمات فقهي به آن استدلال شده براي يك قاعده اي كه حاكم بر ادله اوليه است. مثل قاعده لا ضرر مثل قاعده لا حرج، چطور شما مي گوييد قاعده لا ضرر و لا حرج يك اصل حاكم است. اصل حاكم معنايش اين است كه فرض اين است كه يك سلسله احكام اوليه اي وجود دارد. اين دليل مفسر آنها است. و ناظر به آنها است. و آنها را تعميم مي دهد، يا تضييق مي كند.

قاعده لا ضرر و قاعده لا حرج از ادله حاكمه هستند بنابر آن تفسير مشهور از اين ادله، تفسيرهاي ديگري هم مثل حضرت امام يا شيخ الشريعه در لا ضرر است. آنها را نمي گويد. روي ديدگاه مشهور مي گويند اينها ادله حاكم است.

 ادله حاكمه يعني چه؟

 معنايش اين است كه لا ضرر مي گويد كه شارع يك احكامي را قرار داده، لا ضرر مي آيد مي گويد اين صد تا حكمي كه من قرار داده ام هر جايي كه موجب ضرري شد، ديگر اينجا حكم نيست. حكمهاي لا ضرري را بر مي دارد. يعني اين حكمهاي ضرري را من بر مي دارم. من صد تا حكم قرار دادم. اين مي آيد مي گويد هر كدام ضرري شد من مي گويم نه! رفعش تشريحي مي كند مي گويد من حكم ندارم. يا صد تا حكم هر جايي موجب حرجي در شما هست. من مي گويم لا حرج مي آيم مي گويم اين را بر مي دارم. تفسير مشهور از اين آيه شريفه اين است كه اين آيه هم قاعده حاكمه اي را بيان مي كند كه ناظر به ادله ديگر است. يعني فرض آيه اين است. كه صد تا حكم خداوند به نحو مطلق قرار داده است، يك قيدي مي زند مي گويد، اين احكام اگر جايي موجب سيطره كافر بر مؤمن شد، من لن يجعل الله مي گويم اين حكم مرفوع است، برداشته شده است. اين حكم را محدود مي كند. مثلاً يكي از احكام اوليه حق حضانت است. مادر براي فرزند پسر تا دو سال و براي دخت تا هفت سال بنابر مشهور حق حضانت دارد. اما اگر اين مادر كافر شد و اين بچه مسلم شد. اين آيه مي گويد چون اين موجب سيطره و ولايت كافر بر مسلم است من اين را برداشتم. نمي شود كافر بر مسلم ولايت داشته باشد. يا فرض بگيريد دليل مي آورد مي گويد كه بچه و اينها ارث مي برند. ولي اگر كافر شد. مي گويد اين ارث بردن نوعي سيطره است و حق است در اينجا مي گويد من اين حق را برداشتم. مي گويد كافر از مسلم ارث نمي برد. يا پدر ولايت دارد ولي اگر بچه مسلم بود و پدر كافر بود. وچون ولايت پدر كافر بر فرزند مسلم، سيطره كافر بر مسلم است اين آيه مي آيد مي گويد كه اين قاعده ، قاعده نفي سبيل است.كافر علي المؤمن مي گويد كه اين ولايت را برداشتم. اين تفسيري است كه از اين آيه شده است. مي گويند به استناد اين آيه ما يك قاعده اي داريم كه نفي سبيل للكافر علي المؤمن است. و بنابراين اين آيه مي شود مثل لا ضرر مثل لا حرج.اين يك رويكر آيه بود كه آيه را دليل مقيد ادله ديگر قرار مي دهد. و اين آيه مبنا و مستند اصل حاكم بر ادله بشود. اما رويكردي كه ما داشتيم و استفاده اي كه ما از آيه كرديم. استفاده دومي بود. كه اين آيه خودش دارد يك حكم و اصل و قاعده اوليه در روابط بين مسلم و كافر را بيان مي كند. كه در روابط مسلم و كافر شما نبايد اجازه بدهيد كفار سيطره پيدا بكنند. و روابطتان را بايد جوري تنظيم بكنيد كه نگذاريد كفار سيطره پيدا بكنند. اين استفاده اي كه ما از آن كرديم. بله مي گفتيم اين آيه مي فرمايد كه هر اقدامي راه باز بكند براي كفار در سيطره براي مسلمين اين اقدام حرام است. و به طبع آن هر چه كه اين را رفع و دفع بكند و عزت اسلامي را تعيين بكند واجب است. ما اين مفاد را از آيه استفاده مي كرديم.

آيا لن يجعل اللهمي تواند اين را جمع كند يا نه؟

 يعني در اينجا اين آيه هم عنوان ثانوي دليل حاكم است. هم دليل اوليه است. خود لن يجعل اللهبنابر احتمال اول حاكم بر صد تا حكم است كه خداوند قرار داده است. ولي بنابر احتمال دوم خودش يك حكم اوليه اي است كه روابط مسلم و كافر را مي گويد. اين دو چه نسبتي با هم دارند؟ و آيا مي شود در اين آيه هر دو را جمع كرد؟

 جواب اول:

 اين است كه حتي اين معناي دوم هم به معناي اول بر مي گردد. همان معنا است. اين تفسيري كه ما از اين آيه كرديم با آن سازگار است و به همان بر مي گردد. براي اينكه در اين معناي دوم هم كه ما مي گوييم شما حق نداريد اجازه بدهيد سيطره بيابند بر مسلمانان و در نتيجه اگر سيطره هم دارند بايد دفع و رفعش كرد. در حقيقت فرض اين است كه خود اين هم مقيد يك نوع احكام اوليه هست. فرض اين است كه احكام اوليه اين است كه حكم اباهه است. آدمها مي توانند با همديگر هر نوع رابطه اي داشته باشند. اصل اباهه است اصل جواز اين روابط است. كه كسي با ديگري معامله بكند با ديگري رابط انساني و عاطفي بر قرار بكند. اينها اصل اباهه و جواز است ما يك حكم اوليه داريم به عنوان جواز و آزادي انواع روابطي كه ميان انسانها متصور است. اين دليلي كه مي گويد خدا براي كافر بر مؤمن راهي قرار نداده است. و نفي سبيل مي كند به عنوان دليل حاكم، مي آيد مي گويد كه اين روابط آزاد شما تجارت شما، معامله شما، دوستي شما، رفاقت شما اينها اگر موجب سيطره مي شود. من اين را محدود مي كنم. يعني اين هم ناظر به يك ادله اوليه هست و آن را محدود مي كند. و حاكم بر آن ادله است.

بنابراين معنايي كه ما از آيه استفاده مي كرديم كه شما نبايد كاري انجام بدهيد كه سيطره پيدا بكنند. اين در دل همان معناي اول است. چيز جدايي نيست. يعني به عبارت ديگر اگر شما معناي اول را جامع و كامل و خوب ببينيد. مي بينيد اين هم در دل آن نهفته است. اينجور نيست كه دو حكم در آن آمده باشد. يكي حكم اصل حاكم ناظر به ادله اوليه باشد. يكي هم اصل جديدي باشد كه به عنوان اولي است و خودش تأسيسي است و كار به جاي ديگر ندارد.

 جواب دوم:

اين است كه بر فرض كه در اين اشكالات فني ببينيم، بگوييم اين نمي تواند اباهه را بردارد. جواب دومش اين است كه اينجا، فقط بگوييم . آيه را نفي سبيل للكافر علي المؤمنمي كند. به عنوان يك اصل حاكم، و نمي تواند شامل رفع اباهه و اينها باشد. به هر دليلي بگوييم اين معناي دوم نمي تواند در ذيل آن معناي اول بگنجد. اما بلا ترديد اين معناي دوم از فحواي آيه، استفاده مي شود. يعني اگر مدلول منطوقي آيه هم نباشد. مفهوم اولويت آيه همين بحث ما مي شود. چرا؟براي اينكه آيه مي فرمايد كه خدا مي فرمايد من احكامي كه قرار داده ام. هر جايي موجب سيطره بشود. من اين احكام را بر مي دارم. به طريق اولي شما نبايد اجازه بدهيد آنها سيطره پيدا بكنند در روابطتان. حتي اگر بگوييم اين رافع حكم اباهه نمي تواند باشد. در اين مواقع، اگر خدا مي گويد كه احكامي كه موجب سيطره مي شود. خودم هر حكم ولايت و حضانت كه موجب سيطره مي شود. اين را به خاطر اينكه موجب سيطره مي شود برداشتم و محدودش كردم. شما در روابط خودتان جايز است. اگر بگوييم كه اينجا وجوب و اباهه جواز سيطره را نمي خواهد مستقيم بگويد. مي گوييم نمي شود. خدا كه دارد احكامش را مقيد مي كند. به شما اجازه داده كه كاري بكنيد كه آنها سيطره پيدا بكنند قطعاً اين حرام است. قطعاً واجب است كه آن را دفع بكنيد.

 جواب سوم:

اين است كه حالا فرض بگيريم كه اينها دو معنا شد. به همديگر بر نگشت. فرض بگيريم فحوا هم نباشد. اصلاً چه مانعي دارد كه خود آيه هر دو معنا را با هم افاده كند. لن يجعل الله مثلاً در واقع يك ديلي بيايد هم نسبت به يك بخشي از مدلولش دليل حاكم باشد. و يك مدلول ديگري هم باشد. كه خودش يك قاعده تأسيسي باشد. اين هم وجه جدي نداريم كه اين را رفع بكند. و نفي بكند. جمع اين دو تا معنا در يك مفهوم كلي ممكن و جايز است.

نكته آيه شريفه لن يجعل الله: احتمالات سبيل

احتمال اول:

این است که مقصود از سبيل در اينجا، حجت يوم القيامهاست. خدا براي كافر بر مؤمن راهي قرار نداده است. يعني در قيامت كفار حجت و دليلي عليه مسلمانها ندارند.

احتمال دوم:

 اين است كه خود حجت بالمعني العام بگيريم. خدا براي كافر بر مؤمن راهي قرار نداده يعني يك موضع برتر اعتقادي قرار نداده است. الموقف العقائديمقصود از سبيل مي باشد. اگر اين دو معنا باشد يك حالت تكويني دارد. يعني اعتقادات اسلامي اعتقادات محكم و قرصي است. كه راهي به خدشه آنها وارد نيست. و معناي اول هم اين است كه در قيامت راهي ندارند كه آن يك امر تكويني است.

احتمال سوم:

اين است كه اين سبيل نيست، يعني خدا حكمي كه موجب سيطره شود قرار نداده. مثل اينكه حكم ضرري قرار نداده حكم حرجي قرار نداده است. حكم سلطه اي كافر علي المسلم هم خدا قرار نداده است. احكام را مقيد مي كند.

 احتمال چهارم:

اين است كه در روابط مؤمن و كافر مي گويد كه شما حق نداريد راه سيطره را باز كنيد. اين حكم اولي به اصطلاح در واقع در روابط كافرمسلم و كافر مي گويد.

 اين چهار احتمال در آيه مي شود. ما احتمال سوم و چهارم را به هم بر گردانديم. يا گفتيم يكي است، يا اگر دو تا باشد، جمعش ممكن است. يا يكي منطوق است. يكي مفهوم است به جوابهايي كه داديم.

 آيا مي شود آن دو احتمال اول را هم با اين جمع كنيم؟

 بعيد نيست كه بشود جمع كرد. براي آيه مي گويد خدا سبيلي قرار نداده است. جمعش اين است كه بگوييم كه اين لن يجعل الله، هم نفي جعل تكويني است. هم تشريعي، كمي خلاف ظاهر است. ولي مانع و اشكال عقلي ندارد كه بياييم بگوييم. يك جمله هم جنبه تكويني دارد. هم جنبه تشريعي. نسبت به المعني الاول و الثاني نفي تكوينييعني نفي و جعل تكويني است. خدا در عالم تكوين در قيامت، كفار بر مسلمانها راهي ندارند. مسلمانها سرافراز و آزاد و مستقل، و آنها اسير و هيچ راهي ندارند. اين يك واقعيت تكويني در عالم قيامت است. معناي دوم هم يك اصل تكويني است. كه بحث اعتقادي و استواري عقائد است. اين عقائد اسلامي از توحيد ونبوت و اينها يك مجموعه عقائد استوار و مستدلي است. كه به لحاظ واقعي كسي نمي تواند در اين خلل كند. اين هم يك امر تكويني است. المعني الاول و المعني الثاني نفي جعل تكويني است. اما در معناي سوم و چهارم مي گويد. من حكمي كه سبيل كافر بر مؤمن باشد ندارم. احكامم را مقيد كرده ام. يعني ولايت كافر بر مؤمن را نفي مي كنم. حضانت كافر بر مؤمن را نفي مي كنم. ارث بردن كافر از مسلم را نفي مي كنم. اين يك بحث تشريعي است. جعل حكم مي كند. خبر از تكوين نيست اخباري نيست. معناي چهارم هم كه جعل حكم است. نفي سيطره است. يعني مي گويد حرام است سيطره آنها، واجب است دفع سيطره.

 آيا مي شود اين دو معناي اول كه تكويني است با آن دو معناي ديگر كه انشائي است جمع كرد؟ اين بر مي گردد به بحثي كه در اصول آمده است. كه آيا يك جمله مي تواند هم خبري باشد هم انشائي؟

نظر استاد:

 به نظر ما لا مانع من الجمع بينها. اين لا مانع خودش مباني دارد. بايد ببينيم چه مبنايي داريم به اين سادگي نيست. المعني الاول و المعني الثاني اگر اتخاذ بشود و قرار بگيريم. جمله مي شود لن يجعل اللهاخباري. در قيامت يا همين دنياي عقايد خبر از امر تكويني مي دهد. يا عقايد استوار است و يا در قيامت موضوع مسلمانان درست است. اما معناي سوم و چهارم كه به احتمال قوي يك معنا مي شد و مي شد به همديگر بر گرداند. امر انشائي و حكمي مي شد. آنوقت بايد ببينيم كه آيا مي شود جمع كرد بين الانشاء و الاخبار يا نمي شود؟ در اصول اينجا چند مبنا است كه من فقط اسمش را مي برم. تفاسيرش در اصول است در جمله خبريه و انشائيه و در استعمال لفظ در اكثر از معنا آنجا بحث مي شود.

اقوال در جمع کردن بین انشاء واخبار

1.بعضي گفته اند از نظر صغروي جمله انشائي و خبري موضوع لهش يكي است. تفاوتش در خارج از حيطه وضع است. اگر كسي اين را بگويد كه تفاوت انشاء و اخبار در خارج از حيطه وضع است كه بعضي از محققين اين را مي گويند. آنوقت اين استعمال لفظ در اكثر از معنا نمي شود. و گاهي قرينه هم جايز است.

2. جمع ديگري از محققين مي گويند جمله خبري و انشائي دو موضوع له دارد. يكي حكايت از امر واقع است، وضع شده براي حكايت ازيك واقعيت خارجي و يكي وضع شده براي ايجاد تشريعي و انشاء. آقاي خوئي اين را نمي گويد اولي را مي گويد. آنوقت اگر اين را دومي بگوييم كه در موضوع له اينها تفاوت ما هوي و جوهري دارند. اينها مي شوند دو معنا، آنوقت استعمال لفظ در اكثر از معنا مي شود. استعمال لفظ در اكثر از معنا هم خودش دو نظر است، يكي اينكه مطلقاً اصلا جايز نيست. يكي اين است كه با قرينه معينه اي جايز است.

نظر استاد:

 فكر مي كنم خود روايات ذيل آيه هم نشان دهنده اين است كه مي شود لفظ را در اين دو معنا استعمال كرد. به نظر مي آيد. جمع اينها رو مباني اصولي كه ما در آيه پذيرفتيم به قرينه رواياتي كه در ذيل آيه آمده كه روايات ذيل آيه هم در بعضي روايات مي گويد سبيل يعني الحجه، معلوم مي شود كه مي شود در آيه هم اينها را جمع كرد.