فقه اقتصاد / مقدمات مکاسب؛ جلسه 1385/08/27

بسم الله الرحمن الرحیم

قول اول: انتساب کتاب فقه الرضا به امام رضا علیه‌السلام

فقه الرضا از زمان مرحوم علامه پیدا شد و در کتب مدونه ما به صورت رسمی آمد و هم در بحار به عنوان یک مستند قرار گرفت. اصل بحث کتاب فقه الرضا این جمله‌ای است که در مقدمه بحار آمده، مرحوم علامه مجلسی در قبل از ورود در مباحث روایی‌شان در سطر اول این تعبیر را دارند و کتاب فقه الرضا فاخبرنی به السید الفاضل محدث القاضی امیر حسین طاب ثراه...ما ورد اصفهان 12/9 می‌گوید ما ورد البحار، می‌گوید: مرحوم امیر حسین که از علمای بزرگ بوده، او به من این خبر را داد، مرحوم علامه مجلسی داستان فقه الرضا را به خبر قاضی میر حسین که از علمای مقیم اصفهان بوده و معاصر مرحوم علامه بوده، این داستان را از ایشان نقل می‌کند؛ بنابراین اولین مستند مکتوب را که به فقه الرضا است، همین شهادتی است که مرحوم علامه مجلسی گفته، این سرآغاز پیدایش این کتاب و طرح این کتاب در مجامع روایی است که از امیر حسین نقل می‌کند که «إتخذت... فی بعض 10/10 مجاوره بیت‌الله الحرام عن أتانی... جماعة من أهل القم حاجین و کان معهم کتاب قرین یوافق تاریخه... عصر الرضا علیه‌السلام و سمعت الوالد رحمه الله أنه قال سمعت سید یقول کان علیه خطه صلواه الله علیه و کان علیه إجازات جماعه الکثیره من الفضلا و قال السید حسن هی العلم بتلک القرائن أنه تعریف الامام علیه‌السلام و أخص الکتاب و کتبته و ... و أخذ ... هذا الکتاب من السید و ... و اکثر عباراته موافق لما یذکر الصدوق فی کتاب من لا یحضر الفقیه من غیر سند و ما یذکره والده فی رسالته الیه و کثیر من الاحکام آلتی ذکرها اصحابنا و لا یعلم مستندها مذکوره فیه و ما تعرف فی ابواب العبادات» این اصل قصه‌ای است که اینجا نقل شده، در اینجا مرحوم علامه مجلسی چند مطلب را ذکر می‌کند:

 اولاً می‌گوید که داستان را خودش مستقیم از امیر حسین که از علمای مورد وثوق و معاصر علامه مجلسی بوده، نقل می‌کند که من رفتم بین زائرانی که مجاور بیت‌الله بودند، در زمان قدیم این متعارف بوده که گاهی یکی دو سال مجاور بیت‌الله می‌شدند؛ و ابن عربی و فتوحات مکی ابن عربی مال آن دوره است که مجاور شده بود. گاهی به‌طور کامل مجاور می‌شدند و گاهی یکی، دو سال مجاور بیت‌الله می‌شدند و یا در مدینه مجاور می‌شدند و بعد هم برمی‌گشتند؛ و قاضی میر حسین هم معلوم می‌شود که سال‌هایی مهاجرت کرده بوده و مجاور بیت‌الله بوده و بعد به اصفهان برگشته است. مرحوم علامه این‌طور نقل می‌کند که قاضی میر حسین وقتی اصفهان بود به من گفت که من در مهروموم‌های مجاورتم جمعی از مردم قم را که برای حج به بیت‌الله حرام آمده بودند، آن‌ها را دیدم و در دست آن‌ها کتاب قدیمی بود که تاریخش با تاریخ امام رضا می‌خواند؛ و این کتاب همراه آن‌ها بود و در بعضی از منابع هست که اهل قم از اهل خراسان این کتاب را گرفته بودند. بعد مرحوم علامه می‌فرماید که والد من هم این داستان را از امیر حسین نقل کرده و مرحوم والد ما فرموده، طبق گواهی که داده بود من خط امام رضا را آنجا دیدیم و تأییداتی همراه آن کتاب بود، این را هم مرحوم علامه هم خودشان از قاضی میر حسین نقل می‌کنند و از قول پدرشان هم نقل می‌کنند. بعد قاضی میرحسین گفته که «العلم بتلک القرائن أنه تعریف الإمام علیه‌السلام» از قاضی میرحسین نقل شده که او گفته که من علم پیدا کرده‌ام که این کتاب تألیف امام سلام‌الله تعالی علیه هست، از لحاظ خط و گواهی‌ها و شهاداتی که وجود داشت علم پیدا کرده‌ام که این کتاب مال امام رضا سلام‌الله‌علیه است؛ و در بعضی از نقل‌های دیگر این‌طور دارد که قاضی میر حسین می‌گوید که دو نفر شاهد ثقه و عادل از میان آن‌ها که من می‌شناختم گواهی داده‌اند که این کتاب از آن امام رضا سلام‌الله‌علیه است؛ و بعد ادامه‌اش می‌گوید که مرحوم والد ما این کتاب را تصحیح کرد و اکثر مطالبش هم در کتاب من لا یحضر شیخ صدوق و رساله دیگری که برای ایشان نوشته موافق است؛ و جمله‌هایی که در کلام مرحوم علامه مجلسی رضوان‌الله تعالی علیه هست، این مستند این کتاب هست. در خصوص مقدماتی که بیان شد، معلوم شد اصل قصه زمان مرحوم علامه مجلسی این کتاب پیدا شد و واسطه پیدا شدنش هم قاضی میر حسینی بوده که از اهل قم این را نقل کرده و خودش هم اطمینان پیدا کرده که این کتاب از امام رضا سلام‌الله‌علیه است.

اقوال درباره فقه الرضا

 قول اول

این است که این کتاب مال امام رضا هست.

 ادله و شواهد قول اول

 دلیل اول

نقل مرحوم علامه مجلسی است، این نقل از مرحوم علامه مجلسی و والد مجلسی اول است و از قاضی میر حسین نقل می‌کنند که او هم آدم معتبری است و گفته که این کتاب مال امام رضا هست. این سند می‌شود، اگر دو شاهد بگویند که این کتاب مال فلانی است و شهادت بدهند مثل بقیه اخبار، ما اگر اخبار را بپذیریم، سلسله سندی دارد که روات مورد وثوق می‌گویند من از او نقل می‌کنم او از او نقل می‌کند. اینجا مرحوم مجلسین که هر دو جلالت شأنشان محرز است، از قاضی میر حسین نقل کرده‌اند، او هم گفته این کتاب مال امام سلام‌الله‌علیه است؛ و سلسله سند درستی دارد و هر چه در این کتاب آمده به خط یا املاء امام هست.

مناقشه دلیل اول

 این استدلال مورد مناقشه قرار گرفته، به اینکه مرحوم قاضی میر حسین که گفته است که من علم پیدا کرده‌ام که این کتاب از امام معصوم هست، باید ببینیم که این حرف او به چه چیزی مستند است، یک فرض این است که حرف و نظر او به عنوان یک نظر اجتهادی و حتمی باشد، یک فرض هم این است که او نقل می‌کند آن قسمتش که ایشان می‌گوید که قاضی میر حسین می‌گوید که من از مجموعه قرائن علم پیدا کرده‌ام که این کتاب امام رضا است، علم او از مجموعه قرائن به اینکه این کتاب مال امام رضا است، این دو صورت دارد: یک وقتی است که این علم مستند به قرائن و شواهد هستی است، یک وقتی هم مستند به قرائن حسیه است، اگر علم ایشان یک علم اجتهادی باشد، سودی برای ما ندارد، برای اینکه علم اجتهادی او به درد خودش می‌خورد، او به دلائلی که جمع کرده بود، علم پیدا کرد به اینکه این کتاب مال امام رضا است، این یک علم شخصی و اجتهادی است و این علم و حدس او برای فقیه و هیچ‌کس دیگری مفید نیست. اگر هم با حسیات باشد، باید دید، قرائن حسی چیست؟ و ببینیم علم به آن پیدا می‌شود یا نمی‌شود. این نظری است که ایشان به آن رسیده است.

مناقشه نقل دوم

نقل دیگری که وجود دارد، این است که او گفته است که من از دو ثقه که در جمع زوار بیت‌الله بودند از آن‌ها شنیدم که این برای امام هست. نه اینکه او اجتهاد کرده که برای امام است. احتمالاً آن دو نفر دیگر هم از کس دیگری خبر داده‌اند و سلسله سند با خبرهای حسی به امام رضا می‌رسد و لذا خبر حسی می‌شود. مثل اینکه روایت‌هایی را که در کتب روایی هست، او از او نقل می‌کند و همین‌طور تا می‌رسد به امام، این هم همین‌طور است، چون بین قاضی میر حسین و آن‌هایی که برای او نقل کرده‌اند فاصله زیادی است. قاضی میر حسین می‌گوییم علم خودش نیست، او از دو یا چند روات نقل کرده که در آنجا بوده‌اند و آن‌ها گفته‌اند که مال امام است. این هم لا یفید شیئاً. چند اشکال دارد:

مناقشه اول

 اولین و مهم‌ترین اشکال این است که این یک مرحله جلوتر می‌رود، یعنی علامه مجلسی از قاضی میرحسن از دو آدم ثقه نقل کرده‌اند که مال امام رضا است، ولی آن دو ثقه نقلشان عین همین نکته‌ای که راجع به قاضی میر حسین می‌گوییم. راجع به آن دو هم می‌گوییم آن‌هایی که نقل کرده‌اند که این کتاب مال امام رضا است، آن‌ها که در عصر امام رضا نبوده‌اند چند قرن با امام فاصله داشته‌اند، آن‌ها از کجا نقل کرده‌اند که این کتاب مال امام رضا است، اگر نقلشان به استنباط و اجتهاد و قرائن و شواهد بوده، این استنباط آن‌ها برای ما مفید است، اگر نقلشان حسی است، یعنی آن‌ها هم از کس دیگری نقل کرده باشند تا برسد به آدمی که مستقیم با امام در ارتباط بوده، از امام شنیده که این کتاب من است. می‌گوییم این مرسله و مقطوعه است و ما نمی‌دانیم آن از چه کسی نقل کرده است.

 مناقشه دوم

 این است که آن دو نفر ثقه هم که ایشان می‌گویند آن‌ها ثقه هستند، اسمشان نیست، اگر اسمشان دست ما بود شاید یکی دیگر پیدا می‌کردیم 55/26 اشکالی که در جاهای دیگر هم می‌کنیم. می‌گوییم وقتی می‌توانیم به ثقه استناد کنیم که اسمش در دست ما باشد، نام راوی ثقه باید در دست ما باشد تا ما معارض‌ها را هم ببینیم و الا اگر مرحوم کلینی بگوید: مرحوم صدوق هم بگوید که من ثقه‌ای نقل می‌کنم برای ما هیچ فایده‌ای ندارد. برای اینکه اگر اسمش را می‌گفت شاید مثل صدها راوی بود که مرحوم شیخ می‌گوید ثقه است ولی نجاشی می‌گوید ثقه نیست. ما نمی‌توانیم احراز کنیم که معارضی اینجا نیست.

 بنابراین نقلی که مجلسیین از قاضی میر حسین کرده‌اند درست است، حرف قاضی میر حسین هم که می‌گوید من علم پیدا کرده‌ام و خبر می‌دهم درست است، اما علم قاضی میر حسین برای ما مفید نیست، خبر حسی او هم که معلوم نیست رواتش چه کسانی هستند، دست ما چیزی نیست، اگر بگوییم او از یک ثقه نقل کرده است و علمش را ندارد، می‌گوییم الکلام یعود الی آن دو ثقه که آن دو ثقه حدس و اجتهادشان بود لا یفید شیأ، اگر از ثقات دیگری با سلسله سندی نقل می‌کنند، اسمائهم غیر معلوم است. آن می‌گوید موثق بوده او هم بگوید آن سلسله موثق است، می‌گوییم دو نفر ثقه هستند و بگوید هم فایده‌ای ندارد، برای اینکه این شهادت یک نفر به ثقه بودن آن‌هاست که ممکن است معارض داشت.

شاهد دوم

این است که کسی که کتاب فقه الرضا را ببیند، خیلی از جاها این است که می‌گوید: «سمعت عن جدی و عن والدی و عن آبائی المعصومین»، یک تعابیری دارد که معلوم است که از اهل‌البیت است. این هم شاهد دیگری است که اگر این ثابت نشود که این کتاب مال امام است و بگوییم این کتاب تحریف شده همان کسی که این را جعل کرده این تعابیر را آورده است.

مناقشه شاهد دوم

اولاً با این تعابیر چیزی درست نمی‌شود، خود این‌ها هم در معرض همین بحث هستند.

 ثانیاً این تعابیر نمی‌گوید که برای امام معصوم است، ممکن است یکی از علویون بوده و از سادات بوده که نوشته و تعابیری هم آورده که هر علوی می‌تواند این ادعا و نوع بیان را داشته باشد. این هم شاهدی نیست که بشود به آن تمسک کرد.

 شاهد سوم

این است که بسیاری از مضامین که در فقه الرضا آمده، به همین مضامین در کتاب‌هایی مثل من لا یحضر و سایر کتب معتبر مرحوم صدوق و این‌ها به آن فتوا داده شده است؛ و می‌بینیم که بسیاری از فتاوای کتب قدما با مضامین روایی این کتاب تطابق دارد، این نشان می‌دهد که این‌ها به این کتاب اعتماد کرده‌اند؛ و این کتاب برایشان معتبر بوده است.

مناقشه شاهد سوم

 این شاهد هم این‌طور نیست که بگوییم آن مضامینی که به این کتاب اعتماد کرده‌اند، برای ما معلوم نیست که روی چه حسابی اعتماد کرده‌اند. مطابقت فتاوای آن‌ها با مضامین، این هم غالباً این‌طور است که همان مضمونی که در این کتاب آمده، در کتب روایی دیگر هم آمده، البته در جاهای دیگر نیامده است. نمی‌توانیم به استنادش اطمینان پیدا کنیم که مستند به این است و استنادش به این به خاطر این بوده که آن‌ها اعتماد به این کتاب کرده‌اند. برای ما دلیلی معتبری نیست که بشود به این کتاب اعتماد کرد و اگر وجه اعتمادشان برای ما گفته می‌شد، احتمالاً ما آن را نفی می‌کردیم. مضمون این روایت و روایاتی که در فقه الرضا است، خیلی جاها مؤید به شهرت فتوایی است. این هم مفصل گفتیم که شهرت مرجحیت ندارد.

قول دوم:

این است که این کتاب مال امام رضا نیست.

ادله قول دوم

 اولاً در این کتاب روایات خیلی نادره، غیرقابل‌قبول وجود دارد.

 ثانیاً تعابیر که اصلاً با شأن امام نیست، در این کتاب وجود دارد.

 البته اینکه می‌گوید: من این را با خط امام رضا دیدم. خط امام رضا یک‌چیز ثابت‌شده‌ای نیست که انسان با فنون خط‌شناسی امروز آن را تشخیص دهد. بله از امام رضا و پیغمبر اکرم خطوطی نقل شده که مال آن‌ها هست. آن‌ها خودش محل بحث است، تازه وقتی احتمال دارد که کسی با ابزارهای امروزی آن را شناسایی کند و با آن تطبیق دهد که این نسخه جایی باشد؛ اما یک خط معتبری از امام رضا که با سند معتبری جایی ثابت شود، بعد با شیوه‌های علمی امروز بشود آن را شناخت، این طرف هم این خط باشد و با آن تطابق پیدا کند و بعد هم بگوییم که این خط‌شناسی حجت معتبره‌ای است، این هم از نظر فقهی محل بحث است.

جمع‌بندی مطالب

 بنابراین تا اینجا آنچه ما می‌توانیم جمع‌بندی کنیم، این است که قول اول که نسبت این کتاب به امام رضا باشد، چهار، پنج دلیل برایش ذکر شده، نقد مرحوم علامه از قاضی میر حسین نقد والدش از قاضی میر حسین تطابق این روایات با فتاوای قدما و مرحوم صدوق و این‌ها و مضامینی که در این کتاب آمده و خود اینکه ما وثوق سندی را نمی‌خواهیم و وثوق مضمونی برای ما کافی است، این‌ها شواهد و ادله‌ای است که برای این ذکر شده ولی همه این‌ها محل خدشه است، آنچه ما می‌خواهیم این است که سلسله سندی ثابت شود که کتاب را به امام مرتبط کند، این معتبر است، غیر از این وثوق شخصی می‌شود، ولی راه معتبری در انتصاب به امام اینجا وجود ندارد و لذا این کتاب معتبر نیست.