فقه / فقه اقتصاد / مقدمات مکاسب؛ جلسه 1385/08/17

بسم الله الرحمن الرحیم

تکسب و اکتساب به اعیان نجسه

واضح است که در شرع، طهارت و نجاستی وجود دارد، که به نحو عقلائی هم در میان مردم و عقلا وجود داشته است، اما در شریعت طهارت و نجاست یک ترکیب خاصی دارد، تکسب به اعیان نجسه مبتنی است بر پیش فرضی که در کتاب طهارت و نجاست آمده و در شریعت مقرر شده که اعیانی و اشیائی به صورت خاص نجس به شمار آمده و به عنوان نجس شمرده شده است. در اینجا البته بحث، یک جهت در این نوع بخش قرار می‌گیرد و یکی هم متنجسات، چون در طهارت بیان شده، بعضی از اشیاء بما هی هی نجس هستند و شارع آن‌ها را محکوم به نجاست کرده و اشیاء دیگری که ذاتاً پاک است ولی با تماس اعیان نجسه به شرائطی که در کتاب طهارت مقرر شده محکوم به نجاست می‌شوند، که به این‌ها متنجس می گویند. بحث اول تبعاً در تکسب به اعیان نجسه است، در مکاسب از ابتدا وارد این بحث تکسب به اعیان نجسه می‌شود و فرموده‌اند که «النوع الاول فکیف کان الاکتساب المحرم انواع نذکر کل منها فی طی مسائل، النوع الاول الاکتساب باعیان نجسه ...25/3 و فیه مسائل ثمان،». در حقیقت ایشان مستقیم وارد اقسام اعیان نجسه شده‌اند و در هشت مسأله آن‌ها را مورد بحث قرار داده‌اند، متنجسات را هم ضمن همین مسائل اشاره کرده‌اند. بهتر است که ما یک بحثی در کلیت تکسب به اعیان نجسه داشته باشیم و بعد هم وارد موارد خاص شویم. بنابراین بحث را در آغاز در دو مقام قرار می‌دهیم.

مقام اول: بیان قاعده عمومی

آیا قاعده کلی عمومی وجود دارد که یحرم تکسب بالاعیان نجسه یا ندارد؟ بعد از خارج شدن از این بحث وارد جزئیات و مصادیق اعیان نجسه می‌شویم، طبعاً در این بحث یک حکم تکلیفی است و یکی هم حکم وضعی، ولی آنچه که بیشتر در مکاسب ملحوظ 19/5 و مورد توجه است، حکم تکلیفی است که ببینیم آیا معامله و انشاء معامله و اعیان نجسه حرمت دارد یا نه؟ و حرمت تکلیفی که روی اصل معامله است، غیر از حرمتی است که می‌گوید ثمن معامله در معاملات باطل است. و البته در هر یک از مواردی که ما در مکاسب محرمه بررسی می‌کنیم فقها همراه با بحث تحریم به آن حکم بعدی هم پرداخته‌اند، گر چه آن حکم مستقیم مورد توجه در این بحث نیست، ولی در عین حال این دو حرمت تکلیفی و حرمت وضعی به یک شکلی در هم تنیده‌اند و فقها  هر دو را در غالب این مصادیق و موارد پنجگانه متعرض شده‌اند و به آن پرداخته‌اند.

ادعا شده است که قاعده کلی وجود دارد، غیر از آنچه که در مصادیق خاصه هست.

ادله/ آیات

آیه اول

اولین آیه می‌فرماید: «یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ أُحِلَّتْ لَکمْ بَهِیمَةُ الْأَنْعَامِ إِلَّا مَا یتْلَی عَلَیکمْ غَیرَ مُحِلِّی الصَّیدِ وَأَنْتُمْ حُرُمٌ» مائده /1 که اینجا می‌فرماید: «اُحِلَّتْ لَکمْ بَهِیمَةُ الْأَنْعَامِ» آیه اول همین «أوفوا بالعقود» است

 آیه دوم

«لا تُحِلُّوا شَعائِرَ اللَّه» مائده/2‏.

آیه سوم

«حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةُ وَ الدَّمُ وَ لَحْمُ الْخِنْزيرِ وَ ما أُهِلَّ لِغَيْرِ اللَّهِ بِهِ وَ الْمُنْخَنِقَةُ وَ الْمَوْقُوذَةُ وَ الْمُتَرَدِّيَةُ وَ النَّطيحَةُ وَ ما أَكَلَ السَّبُعُ إِلاَّ ما ذَكَّيْتُمْ وَ ما ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ وَ أَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالْأَزْلامِ ذلِكُمْ فِسْقٌ الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ دينِكُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتي‏ وَ رَضيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ ديناً فَمَنِ اضْطُرَّ في‏ مَخْمَصَةٍ غَيْرَ مُتَجانِفٍ لِإِثْمٍ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحيم‏»مائده/3‏.

آیه چهارم

 « يَسْئَلُونَكَ ما ذا أُحِلَّ لَهُمْ قُلْ أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّباتُ وَ ما عَلَّمْتُمْ مِنَ الْجَوارِحِ مُكَلِّبينَ تُعَلِّمُونَهُنَّ مِمَّا عَلَّمَكُمُ اللَّهُ فَكُلُوا مِمَّا أَمْسَكْنَ عَلَيْكُمْ وَ اذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلَيْهِ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ سَريعُ الْحِساب‏» مائده/4‏.

آیه پنجم

«الْيَوْمَ أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّباتُ وَ طَعامُ الَّذينَ أُوتُوا الْكِتابَ حِلٌّ لَكُمْ وَ طَعامُكُمْ حِلٌّ لَهُمْ...» مائده/5‏.

این آیه شریفه یکی از ادله ای است که برای این قاعده کلی به آن تمسک شده، که گاهی به قاعده کلی هم قاعده تحریم می گویند. إن الله إذا حرم شیأ حرم ثمن‌ها یا حرم بیع‌ها، چنین تعبیری در بین فقها به عنوان قاعده تحریم آمده است و اصل کلی در باب اینکه وقتی که خدا چیزی را نجس و حرام کرد، بیع و معامله این‌ها را نیزحرام می‌داند. البته مفاد این آیه در آیات دیگر قرآن هم آمده، نظیر این آیه، آیه صد و چهل و پنج سوره انعام است که می‌فرماید. «قُلْ لَا أَجِدُ فِی مَا أُوحِی إِلَی مُحَرَّمًا عَلَی طَاعِمٍ یطْعَمُهُ إِلَّا أَنْ یکونَ مَیتَةً أَوْ دَمًا مَسْفُوحًا أَوْ لَحْمَ خِنْزِیرٍ فَإِنَّهُ رِجْسٌ أَوْ فِسْقًا أُهِلَّ لِغَیرِ اللَّهِ بِهِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَیرَ بَاغٍ وَلَا عَادٍ فَإِنَّ رَبَّک غَفُورٌ رَحِیمٌ«145»َعَلَی الَّذِینَ هَادُوا حَرَّمْنَا کلَّ ذِی ظُفُرٍ وَمِنَ الْبَقَرِ وَالْغَنَمِ حَرَّمْنَا عَلَیهِمْ شُحُومَهُمَا إِلَّا مَا حَمَلَتْ ظُهُورُهُمَا أَوِ الْحَوَایا أَوْ مَا اخْتَلَطَ بِعَظْمٍ ذَلِک جَزَینَاهُمْ بِبَغْیهِمْ وَإِنَّا لَصَادِقُونَ«146». خصوصیت سوره مائده این است که اطلاق دارد و ممکن است کسی به اطلاقش توجه کند. و در سوره نحل هم همین نکات آمده است.«فَکلُوا مِمَّا رَزَقَکمُ اللَّهُ حَلَالًا طَیبًا وَاشْکرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ إِنْ کنْتُمْ إِیاهُ تَعْبُدُونَ«114».إِنَّمَا حَرَّمَ عَلَیکمُ الْمَیتَةَ وَالدَّمَ وَلَحْمَ الْخِنْزِیرِ وَمَا أُهِلَّ لِغَیرِ اللَّهِ بِهِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَیرَ بَاغٍ وَلَا عَادٍ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ«115».

این آیات را دلیل جدای قرار نمی‌دهیم، چون همه یکی است، در واقع این‌ها آیاتی است که مضمون قریب به این دارد، گر چه آیات دیگر هم معمولاً ظاهرش طعام و أکل و این‌ها است، ولی اینجا گاهی اطلاق دارد، به همین دلیل هم ما روی این آیه تمرکز می‌کنیم، چون ظهور آیات دیگر در أکل و شرب است نه مطلق ارتباطی که انسان با اشیاء نجسه و اعیان محرمه برقرار می‌کند.البته در تفاسیر می‌بینید. «حَرَّمَ عَلَیکمُ الْمَیتَةَ وَالدَّمَ وَلَحْمَ الْخِنْزِیرِ وَمَا أُهِلَّ لِغَیرِ اللَّهِ بِهِ.» آنجایی که نام خدا برده نشده، بعد دارد که«وَالْمُنْخَنِقَةُ وَالْمَوْقُوذَةُ وَالْمُتَرَدِّیةُ وَالنَّطِیحَةُ وَمَا أَکلَ السَّبُعُ». این را در تفاسیر فرموده‌اند که چند مصداقی که ذکر شده موضوعات جدیدی نیستند و اقسامی از میته هستند. در آیات دیگر سوره انعام، نحل، نساء و سوره اعراف چهار، پنج جای دیگر این حکم آمده که أکل و شرب چه چیزهایی حرام است، آن آیات  معمولاً این تفاصیل را ندارد، همین میته و دم و عناوین کلیه است، تنها در این آیه شریفه سوره مائده است، که مصادیقی از میته هم نقل شده است، منتهی تفاوتی که این آیه شریفه در سوره مائده با بقیه آیات دارد، که به خاطر این تفاوت هم به آن تمسک شده، این است که اینجا حرمت علیکم دارد و مستقیم نگفته که أکل ومانند این‌ها، حالت اطلاقی دارد، روشن است که  بحث اصلی این چهار، پنج آیه در قرآن کریم بحث أکل و شرب است و بیشتر با بحث اطعمه و أشربه تناسب دارد، و لذا در کتاب اطعمه و اشربه این‌ها از اصول و مستندات اصلی بحث طعام‌های محرم است. آنچه که أکل آن بر انسان حرام است، مستند به این آیات شریفه است، اما تفاوتی که این آیه با آیات دیگر دارد این است که حرمت علیکم دارد.

بیان استدلال به آیه

استدلال به این آیه شریفه برای حرمت اکتساب به اعیان نجسه متوقف بر دو مقدمه است،

 یکی حرمت به معنای حرمت تکلیفی یا لا اقل حرمت تکلیفی را هم می‌گیرد.

دوم اینکه حذف متعلق دلیل بر عموم است و حرمتی که اینجا می‌آید تعلق به فعلی می‌گیرد که با آن عین خارجی ارتباط دارد، آن فعل اینجا فقط أکل نیست، بلکه مطلق أفعالی است که ما را در ارتباط با عین خارجی قرار می‌دهیم، تا آنوقت گفته شود، حرمت هم اینجا بیع و أکلش و سایر تصرفاتی که در آن هست، حرام است. البته این نکته و مقدمه را باید به آن اضافه کرد که بیان دم و لحم خنزیر و این‌ها همه به عنوان مصداق است و الا اگر از همین قبیل در روایات اضافه شود، آن هم همین حکم را پیدا می‌کند.

 مقدمه سوم هم این است که فرقی بین این و سایر قواعد نیست، پس این قاعده کلی می‌شود. و با این سه مقدمه در واقع  می گوییم هر چیزی که نجس و حرام است معامله با آن هم حرام است.

مقدمه اولی محل مناقشه قرار نگرفته است، بنابراین سیاق آیه، لفظ تحریم استعمال می‌شود، درتحریم تکلیفی و ظهور اولیه‌اش هم تحریم تکلیفی است، گر چه در جای دیگر به کار می‌رود، اما ظهور اولیه‌اش تحریم تکلیفی است و سیاق این آیات هم همین است، بخصوص که در آیات دیگر سوره انعام و این‌ها قبل و بعدش هم دارد که کلوا طیبات، آنجا می‌گوید که بخورید، اینجا می‌گوید نخورید. آنجا آزاد گذاشته و اینجا منع کرده، ولی اینکه ظهورش در تحریم و تکلیفی است در این بحث نیست. اصل مناقشه در این دلیل قرآنی مناقشه در مقدمه ثانیه است و آن ادعا این است که انصراف دارد، گر چه متعلق اینجا حذف شده، اما ظهور آیه طوری است که انصراف به حرمت أکل دارد، نه سایر تصرفات و تعلقات در اعیان نجسه،حذف متعلق دلیل بر امور است، به شرطی که قرینه خاصه ای وجود نداشته باشد، که یکی از آن اقسام را معین کند.

حدیث رفع

 مثلاً حدیث رفع داریم که رفع عن امتی ما لا یعلمون، رفع عن امتی ما لا یعلمون یعنی چه؟ چهار، پنج احتمال گفته شده، آنجا هم عین همین است، می‌گوید رفع عن امتی ما لا یعلمون، می‌فرماید از امت من برداشته شده چیزی را که نمی‌داند. همان جا سؤال شده که خود ما لا یعلمون را نمی‌شود گفت، که رفع شده است، چون رفع ما لا یعلمون معقول نیست، حتماً باید گفت که رفع چیزی که در ارتباط ما لا یعلمون است. آنوقت آنجا بعضی می گویند که رفع ما لا یعلمون، حذف متعلق دلیل عموم است، رفع شده هر اثری که مربوط به جهل انسان است، چه آثار تکلیفی و چه آثار وضعی، اگر کسی شرطیت این امر را برای فلان تکلیف نمی‌داند، هم تکلیف برداشته شده، هم شرطیتش برداشته شده، هر اثری که متصور باشد، برداشته شده و این یک قول در آنجاست که رفع عن امتی ما لا یعلمون به معنا رفع جمیع آثاره. اما یک نظر این است که مناسبات حکم و موضوع و تفاهمات عرفی این است که این روایت در مقام بیان رفع عقاب است و لذا می گویند آیه به معنای رفع عقاب ما لا یعلمون، که فقط برائت است. در واقع می‌خواهد بگوید، چیزی را که نمی‌داند، خدا به خاطر آن عقابش نمی‌کند، فقط حکم تکلیفی را بر می‌دارد. بنابراین، این هم نظیر آنجاست، آنجا بعضی می گویند حذف متعلق دلیل عموم است، یعنی رفع جمیعاً، بعضی می گویند رفع آثار واضحه و بارزه، بعضی می گویند فقط رفع حکم تکلیفی است، این حکم عذاب و عقاب هم دو احتمال است، یا حکم را برداشته، یا اینکه عقاب بر حکم را برداشته،خود حکم را نمی‌توان گفت بردارد، چون موجب می‌شود که تکالیف مختص به عالم به احکام شود و لذا می گویند درست است که متعلق که حذف شد، ظاهر اولیه‌اش این است که همه آثار ما لا یعلمون برداشته می‌شود، اما قرائنی می‌تواند بیاید آثار معین را ظهور ببخشد. عین آن داستان اینجا هم هست. حرمت علیکم المیته والدم و لحم الخنزیر ،یک نظر که مبنای استدلال است این است که حذف متعلق دلیل عموم است، حرمت علیکم ،یعنی هر ارتباطی با این‌ها که یکی أکل و شرب و یکی هم تکسب با این‌هاست.

مناقشه در استدلال

 مناقشه اینجا این است که ظهور و انصراف آیه به همان أکل است، علاوه بر اینکه وقتی که ظهور و عرف می گویند میته وخون ما أحل لغیرالله و رسوله،حرمت انصراف عقلایی و عرفیش نسبت به أکل است، قرائنی در خود این آیات و آیات قبل و بعدو سیاقاتش است که این‌ها أکل است.

آیه ششم

 آیه صد و هفتاد و سه سوره بقره هم مثل سوره مائده است، ولی همان سوره بقره آیه قبلش این است که  «یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا کلُوا مِنْ طَیبَاتِ مَا رَزَقْنَاکمْ وَاشْکرُوا لِلَّهِ...  اِنَّمَا حَرَّمَ عَلَیکمُ الْمَیتَةَ وَ الدَّمَ وَ لَحْمَ الْخِنْزِیرِ.» بقره/173‏. آنجا هم حرمت مطلق است ولی آیه قبلش می‌گوید که  «کلُوا مِنْ طَیبَاتِ مَا رَزَقْنَاکمْ وَاشْکرُوا لِلَّهِ...  اِنَّمَا حَرَّمَ عَلَیکمُ الْمَیتَةَ وَالدَّمَ.» در خود سوره مائده هم آیه بعدش اینطور است که «یسْأَلُونَک مَاذَا أُحِلَّ لَهُمْ قُلْ أُحِلَّ لَکمُ الطَّیبَاتُ وَمَا عَلَّمْتُمْ مِنَ الْجَوَارِحِ مُکلِّبِینَ تُعَلِّمُونَهُنَّ مِمَّا عَلَّمَکمُ اللَّهُ فَکلُوا مِمَّا أَمْسَکنَ عَلَیکمْ.»  «الْیوْمَ أُحِلَّ لَکمُ الطَّیبَاتُ وَطَعَامُ الَّذِینَ أُوتُوا الْکتَابَ حِلٌّ لَکمْ.» قرائن حافه به این آیات در سوره انعام، نحل، نساء، اعراف، بقره و خود سوره مائده، نشان می‌دهد که محور أکل و شرب است. سوره نحل هم «فَكُلُوا مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ حَلالاً طَيِّباً وَ اشْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ إِيَّاهُ تَعْبُدُون‏» نحل/114 و امثال این، معمول این آیات 25/35 به قرائنی است که قبل و بعدش اثر واضح از تحریم است، که تحریم این اعیان از جنس تحریم أکل مورد توجه است.